خاطرات، یادداشتها

خاطرات هند؛ از گاوهای مقدس تا نقطه‌های پیشونی

تو شرکت ما، برای کادر برنامه‌نویسی، برنامه‌نویس‌های هندی به تیم‌های فنی اضافه ميشدند؛ بچه‌های خیلی بااستعدادی بودن که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودن. من هفت سال باهاشون کار کردم!…

Read More » خاطرات هند؛ از گاوهای مقدس تا نقطه‌های پیشونی

1 2 3 4

قصه‌ی گلدونِ های عتیقه و شهبانو

امروز می‌خواهم قصه‌ی گلدان‌های عتیقه بابا رسولی را برایتان تعریف کنم؛ گلدان‌هایی که ماجرایشان مربوط ميشه به بازديد شهبانو از…

داستان ممدعلى و سودای فرنگ

داستان ممدعل و سودای فرنگ، قسمت اول؛ این، سرگذشتِ یکی از بچه‌های محله‌ اِلیارونِ اصفهانه. پسری که وسط جنگِ ایران و…

1 2