فجایع تاریخی اصفهان

نگاهى به مهمترين فجایعى که در طول تاریخ بر اصفهان گذشته;

کشتار سلطان محمود غزنوی در اصفهان; فاجعه‌ای که حول‌وحوش هزار سال پیش رخ داد.

سلطان محمود غزنوی، دیوانه اى که با سربازان مزدورش بارها به هند حمله کردند و معابد انها را غارت کردند و معابدشون رو غارت کرد و تقریباً همون بلایی رو سر هندی‌ها آورد که حدود ۲۰۰ سال بعد مغول‌ها سر ایران آوردند! به محمود می‌گفتند “سلطانِ الغازات“؛ یعنی کسی که به اسم دین و جهاد، دست به لشکرکشی و غارت می‌زد.


مزار شریف مرکز ولایت بلخ

 

حدود سال ۴۲۰ هجری قمری—یعنی درست چند سال بعد از درگذشت فردوسی—محمود غزنوی به بهانه سرکوب خاندان “آل‌بویه” و به اصطلاح خودش “پاکسازی باطنی‌ها و شیعیان”، راهی اصفهان شد.
وقتی اصفهان فتح شد، لشکر محمود شروع به غارت کردند. اما فاجعه اصلی زمانی راه افتاد که مردم اصفهان طاقتشون تمام شد و علیه حاکم ظالمی که محمود براشون گذاشته بود، دست به شورش زدند.

محمود هم دستور قتل‌عام صادر کرد. سربازهاش کشتار بی‌رحمانه‌ای راه انداختند و هزاران نفر از مردم بی‌گناه شهر رو از دم تیغ گذروندند.
تلخی داستان به همین‌جا ختم نشد؛ اصفهانِ آن زمان یکی از قطب‌های علم بود و ابن‌سینا هم اونجا زندگی می‌کرد.
محمود غزنوی دستور داد بخشی از کتاب‌های ارزشمند کتابخانه عظیم اصفهان رو به جرم “کفر” بسوزونند و مابقی کتاب‌های نفیس رو بارِ صدها شتر کردند و با خودشون بردند غزنین!

حدود ۲۰۰ سال بعد. توجه کنيد که مردم اصفهان ديگه شيعه نبودند.
حمله مغول‌ها و فتنه مذهبی (۶۳۳ ه‍.ق / ۱۲۳۶ میلادی)

«حدود ۲۰۰ سال از فاجعه‌ی سلطان محمود گذشت… و می‌رسیم به سال ۶۳۳ هجری قمری. در این زمان، ترکیب مذهبی اصفهان عوض شده بود و اکثر مردم شهر اهل سنت بودند.
اصفهان به دو دسته بزرگ تقسیم شده بود: شافعی‌ها و حنفی‌ها. این دو گروه اون‌قدر با هم دشمنی و تعصب داشتند که شهر رو از درون کاملاً فلج و ضعیف کرده بودند. درست در هین اوضاع متشنج، سپاه خونخوار مغول به پشت بازوهای اصفهان رسید.

و اما اوج فاجعه و خیانت اینجا اتفاق افتاد…
شافعی‌های اصفهان، از شدت کینه به حنفی‌ها، پنهانی با لشکر مغول تبانی کردند! شرطشون هم این بود: “ما دروازه‌های شهر رو براتون باز می‌کنیم، به شرطی که وقتی وارد شدید، فقط حنفی‌ها رو قتل‌عام کنید!”

مغول‌ها شرط رو قبول کردند و وارد شهر شدند. اما حساب حماقت و سادگیِ شافعی‌ها رو نکرده بودند! مغول‌ها وقتی پاشون به داخل اصفهان رسید، اصلاً نپرسیدند کی شافعیه و کی حنفی؛ شمشیر رو کشیدند و همه رو بدون استثنا از دم تیغ گذروندند و اصفهان رو به خاک و خون کشیدند!

کمال‌الدین اسماعیل، شاعر و قصیده‌سرای بزرگ اصفهانی که خودش شاهد این کشتار وحشتناک بود (و دو سال بعد هم به دست خودِ مغول‌ها کشته شد)، این درد و تنهاییِ مطلقِ اصفهان رو در این شعر جاودانه کرد:

کس نیست که تا بر وطنِ خود گرید     بر حالِ تباهِ مردمِ بد گرید…
دی بر سرِ مرده‌ای دوصد شیون بود   امروز یکی نیست که بر صد گرید…

یعنی دیروز برای مرگ یک نفر دویست نفر گریه می‌کردند، اما امروز اون‌قدر کشته افتاده که حتی یک نفر هم زنده نمونده تا برای صدها جنازه گریه کنه…»

حدود ۱۵۰ سال بعد. مردم اصفهان پیرو مذهب شافعی و حنبلی بودند.
قتل‌عام تیمور لنگ (۷۸۹ ه‍.ق / ۱۳۸۷ میلادی)

حدود ۱۵۰ سال از فاجعه‌ی مغول‌ها گذشت و می‌رسیم به سال ۷۸۹ هجری قمری… و مردم اصفهان اکثراً پیرو مذهب شافعی و حنبلی بودند.
اما این‌بار نوبت یه آدمِ مذهبی به اسم تیمور لنگ بود!
تیمور این خونخوار لنگ که امروزه مجسمه‌ی بزرگش رو می‌تونید تو میدان اصلی تاشکند ازبکستان ببینید!; هر جا كه می‌رفت، یه مسجدِ سیار با خودش حمل می‌کرد! حافظ قرآن بود و خودش رو خادم اسلام می‌دانست.
تیمور وقتی پشتِ دروازهاى اصفهان رسید، اول با اهالی شهر مصالحه کرد و شهر بدون جنگ تسلیم شد.
قرار شد مردم مالیات سنگینی بپردازند. اما وقتی ماموران تیمور با بی‌رحمی مشغول باج‌گیری و گرفتن اموال مردم بودند، طاقت اصفهانی‌ها سر آمد! و دست به شورش زدند و ماموران باج‌گیر تیمور رو کشتند.

وقتی خبر به تیمور رسید، دستور قتل‌عام کامل شهر رو صادر کرد.
حداقل ۷۰ هزار نفر تو این کشتار از دم تیغ گذشتند. راویان و شاهدان عینی نوشتن که مغول‌های تیموری با سرِ بریده‌ی مردم اصفهان، مناره و برج‌های عظیمی از کله ساختند! فقط یک شاهد عینی، ۲۸ تا از این برج‌های کله‌منار رو شمرده بود که توی هر کدومش حدود ۱۵۰۰ تا سرِ بریده به کار رفته بود…


حدود ۴۰۰ سال بعد
. حالا مردم اصفهان با زور شاه طهماصب شيعه جعفرى شدند.
محمود افغان (۱۱۳۴ ه‍.ق / ۱۷۲۲ میلادی)

حدود ۴۰۰ سال از فاجعه‌ی تیمور گذشت و رسیدیم به سال ۱۱۳۴ هجری قمری… در این مدت، اصفهانِ عصر صفوی به اوج شکوه خودش رسیده بود و مردمش پس از دوران شاه اسماعیل و به برکتِ شاه طهماسب، تماماً شیعه جعفری شده بودند.
اصفهانِ اون روزها یکی از زیباترین و پرجمعیت‌ترین شهرهای جهان بود؛ اما متأسفانه تاجِ این مملکت افتاده بود روی سرِ بی‌لیاقت‌ترین شاهِ تاریخ صفویه: شاه سلطان حسین!
شاه سلطان حسین بیشتر از اینکه شاه باشه، یک ملاّیِ ساده‌لوح بود! کشورداری‌ش با تسبیح، استخاره، رمل و اسطرلاب می‌گذشت.
حرم‌سرای عریض و طویلی با صدها زن داشت و اداره کشور عملاً افتاده بود دستِ خرافات و جادو و دعانویس‌ها! در چنین اوضاع ضعیفی، یک شورشی به اسم محمودِ افغان با لشکری نه‌چندان بزرگ راهی اصفهان شد.

شاه به جای تدبیر نظامی، دستور پختن «آشِ نزرى» داد تا شهر نجات پیدا کنه! محمود افغان اصفهان رو محاصره کرد… محاصره‌ای که ۷ ماه و نیم طول کشید.
در این مدت، قحطیِ هولناکی اصفهان رو گرفت که تو تاریخ نظیر نداشت! مردم اول گوشت اسب و قاطر خوردند، بعد سگ و گربه و چرمِ کفش‌هاشون رو جوشوندند و خوردند… کار به جایی رسید که حتی از گوشت مردگان هم نگذشتند! شهری که بالای یک میلیون نفر جمعیت داشت، از شدت گرسنگی و بیماری دوام نیاورد و تسلیم شد.
وقتی اصفهان سقوط کرد، محمود افغان و نیروهاش دست به کشتار وحشیانه‌ای زدند. نزدیک به ۳۰ هزار نفر تو جنگ و قتل‌عام کشته شدند و بیش از ۱۰۰ هزار نفر هم از قحطی و بیماری جان دادند.
شهری که روزی یک میلیون جمعیت داشت، بعد از این فاجعه جمعیتش حتی به ۱۰۰ هزار نفر هم نمی‌رسید!
شاه سلطان حسین هم تاج رو با دست خودش سر محمود گذاشت و بعداً به دستور اشرف افغان، تو زندان سرش بریده شد.

چند سال بعد، ابرمردی به اسم نادرشاه افشار سر رسید. نادر تو جنگِ زرقانِ شیراز، لشکر اشرف افغان رو در هم کوبید و اشرف در حال فرار تو بلوچستان کشته شد.

حدود ۴۰۰ سال بعد. حالا مردم اصفهان همه با زور شاه طهماصب شيعه جعفرى شدند.
محمود افغان (۱۱۳۴ ه‍.ق / ۱۷۲۲ میلادی)
شاه حسین, این یک ملايى که شاه شده بود با تسبیح و استخاره و رمل و اسطرلاب داشت مملکت دارى ميکرد. حرمسرای وى پر از زنان گوناگون عقدی و غیرعقدی بود و بيش از ۱۰۰۰ همسر در حرمسرا از بلاد و اقوام مختلف کشور داشته. ملاى دربار وى هم علامه مجلسی با اون ۳۰۰۰ حدیث جور و واجورش بود.
به دستور اشرف افغان گردن او در زندان زده شد. بدن او در قم و سر او در همدان دفن شده است

محمود افغان اصفهان را محاصره کرد. محاصره به مدت ۷ ماه و نیم ادامه داشت و در این مدت مردم اصفهان با قحطی سخت و سنگینی روبه رو شدند.
قحطی چنان شدید شد که مردم مجبور به خوردن گوشت حیوانات و  سگ و گربه و حتی چرم شدند. ناگزیر شهر را به مهاجمان افغانی تسلیم شد.
پس از سقوط شهر، کشتار رخ داد، و همه به شکلی وحشیانه به قتل رسیدند.
محمود افغان، ۳۰ هزار تن را بکشت و صد هزار تن نیز در شهر از قحطی تلف شدند.
شمار ساکنان اصفهان، که پیش از یورش افغانان بالغ بر یک میلیون نفر بودند، پس از سقوط شهر، به صد هزار نفر نمی رسید و این در حالی بود که در جنگ تنها ۳۰ هزار نفر کشته شده بودند.
چندسال بعد در جنگی که بین قوای نادرشاه افشار و لشکریان اشرف افغان در منطقه زرقان در ۵ فرسنگی شیراز رخ داد، اشرف شکست خورد و به سوی افغانستان گریخت و در اواخر همان ماه در حال گریز در حوالی زردکوه بلوچستان بدست لشگر حاکم قندهار، کشته شد.

شاه سلطان حسین بیشتر از اینکه شاه باشه، یک ملاّیِ ساده‌لوح بود! کشورداری‌ش با تسبیح، اِستخاره، رمل و اُسطرلاب می‌گذشت.
چند سال بعد، اَبرمردی به اسمِ نادرشاه افشار سر رسید. نادر تو جنگِ زرقانِ شیراز، لشکر اشرف افغان رو در هم کوبید و اشرف در حال فرار تو بلوچستان کشته شد.

اما فجایعی که بر این سرزمین و شهر اصفهان رفت، فقط به جنگ‌ها ختم نشد؛ قحطی‌های بزرگ، فاجعه‌های هولناک دیگری بودند که جان میلیون‌ها ایرانی رو گرفتند.

قحطی بین سال‌های ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۱ خورشیدی (۱۸۷۰ تا ۱۸۷۲ میلادی)
اولین قحطی بزرگ معاصر، در زمان حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار رخ داد. خشکسالی شدید در کنار بی‌کفایتی حکومت قاجار، کار رو به جایی رسوند که طبق برآورد مورخان و ایران‌شناسانی مثل میرزا ابراهیم‌خان بدایع‌نگار، حدود ۲.۵ میلیون نفر بر اثر گرسنگی جان باختند. گفته میشه جمعیت ایران تو این دوره از حدود ۱۰ میلیون نفر به نزدیک ۶ میلیون نفر کاهش پیدا کرد!

قحطی بین سال‌های ۱۳۲۲–۱۳۲۰ خورشیدی
حدود ۷۰ سال بعد، هم‌زمان با جنگ جهانی دوم، قحطی بزرگ دیگری ایران و اصفهان رو در برگرفت.
ایران با اینکه بی‌طرفی خودش رو در جنگ اعلام کرده بود، توسط متفقین (بریتانیا و شوروی) اشغال شد.
نیروهای اشغالگر غلات و آذوقه کشور رو مصادره کردند و در نتیجه‌ی گرسنگی و بیماری‌های واگیردار، حدود ۳ تا ۴ میلیون ایرانی—یعنی نزدیک به یک‌چهارم جمعیت آن زمان کشور—جان خودشون رو از دست دادند…

خیلی ممنون که تا اینجا همراه من بودید.

الان مردم اصفهان دیگه ادا و اطوار مسلمانى را در مى اورند.

جمع‌بندی:

«وقتی به این مسیر هزار ساله نگاه می‌کنیم، آدم حیرت می‌کنه… اصفهان از چه آتش‌هایی که عبور نکرده!

از کشتار و کتاب‌سوزیِ محمود غزنوی گرفته تا خیانت‌های متعصبانه و کشتار مغول‌ها؛ از برج‌هایی که تیمور لنگ با کله‌های بریده‌ی مردم این شهر ساخت، تا قحطیِ هولناکِ سقوط صفویه و محاصره‌ی افغان‌ها؛ و در نهایت قحطی‌های کشنده‌ی دوران قاجار و اشغال جنگ جهانی دوم…

هر کدوم از این فاجعه‌ها به تنهایی برای نابود کردن و محو کردن یک تمدن از روی نقشه زمین کافی بود! اما اصفهان هر بار زیر سم اسب‌ها و بی‌لیاقتیِ حاکمانش زانو زد، زیر خاکستر رفت، اما هرگز ناهوود نشد.

اصفهان هر بار از دل خاکستر خودش سر برآورد، قامت راست کرد و زنده موند تا امروز یادآور این واقعیت باشه که:
حکومت‌ها، جلادها و خرافات می‌رن و می‌ان، اما این ریشه، فرهنگ و مردم هستند که باقی می‌مونند…

 

خیلی ممنون که تا اینجا همراه من بودید.

 


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*