زندگینامه و مسیر حرفهای مهندس علیرضا استکی
روایت یک مسیر؛ از کارخانه تا مدیریت و مهاجرت

من «علیرضا استکی» هستم؛ مهندس صنایع، مدیر و یک آدم همیشه در حال حرکت.
اگر بخواهم خودم را در چند کلمه توصیف کنم، میگویم پویا، اجتماعی و همیشه تشنه یادگیری و تغییر. هیچوقت دوست نداشتم در یک نقطه متوقف بمانم. برای من، هر مرحله از زندگی باید چیزی برای یادگرفتن، تجربه کردن و بهتر شدن داشته باشد.
مسیر من از دانشگاه و مهندسی صنایع شروع شد. بعد از آن، تحصیلاتم را در مقطع کارشناسی ارشد در حوزه «مهندسی سیستمهای اقتصادی و اجتماعی» ادامه دادم و بعدها با تحصیل در مقطع DBA، نگاه مدیریتیام را عمیقتر کردم.
اما همیشه باور داشتم که دانشگاه بهتنهایی کافی نیست؛ به همین دلیل خیلی زود وارد دنیای صنعت شدم.
اولین تجربه حرفهای من در «گروه صنعتی همگام خودرو» و در حوزه برنامهریزی تولید شکل گرفت. برای من، کارخانه واقعاً «دانشگاه دوم» بود؛ جایی که یاد گرفتم برنامهریزی فقط روی کاغذ نیست و هر تصمیم باید خودش را در تولید، کیفیت، زمان و هزینه نشان دهد.
بعد از حدود یک سال، وارد «گروه مپنا» شدم و این یکی از مهمترین فصلهای زندگی حرفهای من بود. نزدیک به ۲۰ سال در مپنا کار کردم و این فرصت را داشتم که تقریباً تمام لایههای یک سازمان بزرگ را از نزدیک لمس کنم؛ از برنامهریزی، کنترل پروژه و کف عملیات گرفته تا کیفیت، سیستمهای مدیریتی، استراتژی، منابع انسانی و مدیریت ارشد.
مسیرم در مپنا هم ثابت و یکنواخت نبود. هر بار که احساس کردم میتوانم چیز بیشتری یاد بگیرم، وارد حوزه جدیدی شدم؛ از برنامهریزی و کنترل پروژه به تضمین کیفیت و سیستمها، از آنجا به برنامهریزی منابع انسانی و در نهایت به «معاونت منابع انسانی» رسیدم.
در کنار کار مدیریتی، هیچوقت خودم را به یک عنوان شغلی محدود نکردم. سرممیز ISO 9001 و ممیز استانداردهای مختلف ISO شدم، در ارزیابیهای EFQM، تعالی سازمانی و منابع انسانی فعالیت کردم و تجربه ارزیابی بیش از ۱۰۰ سازمان بزرگ را به دست آوردم. همچنین افتخار داشتم در بیش از ۲۰۰ کمیته جذب و استخدام نیروهای تخصصی و مدیریتی مشارکت داشته باشم.
برای من، این فعالیتها فقط عنوان و مدرک نبودند؛ هرکدام فرصتی بودند برای شناختن آدمها، سازمانها، فرآیندها و روشهای بهترِ انجام دادن کارها.
شاید مهمترین ویژگی من همین باشد: به وضع موجود قانع نیستم.
همیشه دنبال این هستم که ببینم چه چیزی میتواند بهتر شود؛ چه در یک فرآیند تولید، چه در یک سیستم مدیریتی، چه در یک تیم و چه در مسیر زندگی خودم.
همین روحیه باعث شد بعد از سالها فعالیت و رسیدن به جایگاه مدیریتی در ایران، تصمیم بگیرم فصل جدیدی را شروع کنم. مهاجرت برای من فقط جابهجایی از یک کشور به کشور دیگر نبود؛ بلکه یک چالش بزرگ برای شروعی دوباره بود.
امروز در کانادا هستم؛ کشوری که فرصت تازهای برای یادگیری و رشد به من داده است. دوباره وارد محیط تولید شدم، در حوزه Powder Metallurgy (متالورژی پودر) تجربه کسب کردم و بعد وارد بخش Quality Control (کنترل کیفیت) شدم.
شاید از بیرون، شروع دوباره بعد از سالها مدیریت ارشد آسان به نظر نرسد، اما من این را کاملاً بخشی از مسیر میدانم. اتفاقاً فکر میکنم یکی از جذابترین بخشهای زندگی همین است که بتوانی خودت را با شرایط جدید تطبیق بدهی، چیزهای تازه یاد بگیری و دوباره خودت را از نو بسازی.
من هنوز همان آدم فعال و کنجکاوی هستم که سالها قبل با شور و شوق وارد اولین کارخانه شد؛ با این تفاوت که امروز تجربههای بسیار غنیتری پشت سرم دارم و با همان اشتیاق به آینده نگاه میکنم.
برای من، تغییر، یادگیری و پیشرفت، مقصد نیستند؛ سبک زندگیاند.


Leave a Reply