معمای مزار حضرت علی عليه السلام
اگر بخواهیم از قدیمیترین شهرهای دنیا اسم ببریم، بلخ حتماً یکی از اولینهاست. شهری که روزگاری به آن «امالبلاد» یا مادر شهرها میگفتند؛
شهری که زرتشت، بودا، اسکندر، ساسانیان، اعراب، سامانیان و تیموریان، هر کدام ردپایی از خودشان در آن گذاشتهاند.
اما امروز، با آن همه عظمت تاریخی، کمتر کسی حتی اسمش را شنیده و بخش زیادی از آثارش هم یا ویران شده یا در حال نابودی است.
مزار شریف مرکز ولایت بلخ
در چند کیلومتری بلخ، اما شهری قرار دارد که برعکس، هر روز زائر و مسافر دارد؛ مزار شریف. شهری که شکوه آرامگاهش، اگر از مشهد و قم کمتر نباشد، دستکم چیزی از آنها کم ندارد.
داستان از همینجا جالب میشود…
مردم افغانستان، قرنهاست باور دارند که آرامگاه امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب، در همین شهر قرار دارد. حتی روی سنگ مزار نوشتهاند:
«هذا مزار شریف علی بن ابیطالب.»
اما مگر نه اینکه تقریباً همه مسلمانها میدانند قبر امام علی در نجف عراق است؟
پس این دو روایت از کجا آمده؟ برگردیم به سال ۴۰ هجری.
طبق روایت، وقتی علی بن ابیطالب برای نماز صبح وارد مسجد کوفه شد،
به روایتی کنار در مسجد از پشت و به روایت ديگر در ميان دو سجده بدست ابن ملجم با یک شمشیر مسموم از ناحیهٔ سر ضربت خورد.
(به روایتی شهید محراب فقط عمر بود)
ابن ملجم هنگام ضربت زدن به امام علی (ع) گفت: که فرمانروایی تنها از آن خداست.
انگیزه کشتن به عقیده خوارج به تلافى از مسلمان کشى در جنگ صفین و جنگ نهروان بوده است.
حالا اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
طبق منابع شیعه، به خاطر دشمنی خوارج و همچنین حکومت امویان، فرزندان و یاران نزدیک علی، شبانه و کاملاً مخفیانه پیکر او را دفن کردند.
آنقدر مخفی که حتی بسیاری از نزدیکان هم از محل دفن خبر نداشتند.
هدف این بود که اگر دشمنان قدرت را به دست گرفتند، نتوانند قبر را نبش کنند یا به آن بیحرمتی کنند.
تا اینجای ماجرا تقریباً مورد اتفاق بیشتر تاریخنگاران است.
اما سؤال اینجاست…
وقتی قبری هیچ نشانهای نداشته باشد و بیش از صد سال هم مخفی بماند، چه کسی بعداً میتواند با اطمینان بگوید این همان قبر است؟
و در ضمن يادتان باشد تمام کسانی که آن شب حضرت را دفن کردند، مدتهاست خودشان و بچه هايشان از دنيا رفته اند.
طبق روایت مشهور شیعه، در زمان هارونالرشید، حدود سال ۱۷۰ هجری، محل قبر در نزدیکی کوفه دوباره شناخته شد و همانجا آرامگاهی ساخته شد؛ جایی که بعدها شهر نجف پیرامون آن شکل گرفت.
اما روایت دیگری هم وجود دارد؛ روایتی که بیشتر در خراسان و افغانستان نقل شده است.
بر اساس این داستان، امام جعفر صادق به ابومسلم خراسانی پیام داد که برای حفظ حرمت قبر، پیکر علی را از عراق به خراسان منتقل کند.
میگویند ابومسلم و یارانش شبانه این کار را انجام دادند و پیکر را به روستایی دورافتاده به نام خواجه خیران، در نزدیکی بلخ، بردند و همانجا دفن کردند. همچنین لوحی همراه پیکر گذاشتند که روی آن نوشته شده بود:
«این قبر ولیالله، علی بن ابیطالب است.»
سالها بعد، به روایت این داستان، سلطان سنجر سلجوقی از وجود چنین قبری باخبر شد و دستور داد منطقه را جستوجو کنند.
پس از جستوجو، قبری پیدا شد. آن را گشودند و به تابوتی رسیدند که همان لوح معرفی روی آن قرار داشت.
و البته، طبق روایت، وقتی تابوت را باز کردند، دیدند پیکر کاملاً سالم مانده است…
سلطان هم دستور داد بقعهای باشکوه روی آن بسازند و جواهرات فراوانی وقف این مزار کرد.
بعدها در حمله مغول، بنا ویران شد، اما دوباره در دوره تیموریان، مخصوصاً زمان سلطان حسین بایقرا و سپس با حمایت بیبی گوهرشاد، همسر شاهرخ تیموری، آرامگاه بازسازی شد و کمکم شهر اطراف آن نیز به نام مزار شریف شناخته شد.
امروز هم بسیاری از مردم افغانستان معتقدند کرامات فراوانی در این زیارتگاه رخ داده است؛ از شفا گرفتن بیماران گرفته تا برآورده شدن حاجتها؛
و مانند آستانِ مقدس رضوی؛ هزاران نفر در آن از کوری و کچلی شفا پيدا کرده اند و گره خيلی از مشکلات مردم با دستی از غیب باز شده و همين الان هم هر روز ميشود.
اما اینجا ماجرا یک پیچ دیگر هم دارد:
برخی پژوهشگران غربی و تعدادی از تاریخنگاران ایرانی معتقدند اصل این مکان، پیش از اسلام، آرامگاه یا نیایشگاهی وابسته به آیین زرتشتی بوده است. حتی بعضیها احتمال دادهاند که اینجا به اشوزرتشت یا یکی از بزرگان آن آیین نسبت داشته است.
بر پایه این دیدگاه، پس از گسترش اسلام، برای حفظ قداست برخی مکانهای کهن، هویت تازهای به آنها داده شد؛ همانطور که درباره مکانهایی مثل تخت سلیمان یا بعضی زیارتگاههای دیگر هم چنین فرضیههایی مطرح شده است.
البته باید تأکید کرد که برای هیچکدام از این روایتها، چه انتقال پیکر حضرت علی به بلخ، چه آرامگاه زرتشت بودن این محل، سند تاریخی قطعی و مورد اتفاق همه پژوهشگران وجود ندارد.
مزار شریف، قرنهاست یکی از مهمترین مراکز مذهبی و فرهنگی افغانستان است .
تاریخ، همیشه فقط آن چیزی نیست که اتفاق افتاده؛ گاهی مجموعهای است از روایتها، باورها، افسانهها و حقیقتهایی که در طول قرنها در هم تنیده شدهاند.

Leave a Reply