تفاوتهای ذهنی زنان و مردان – بخش اول

نحوه برخورد با مشکلات

درباره‌ی تفاوت‌های ذهنی و روانیِ زن‌ها و مردها، تا دلتون بخواد حرف زده شده و کتاب‌ها نوشتند! اما من امروز اصلاً نمی‌خوام برم سراغ اون بحث‌های تکراری و پیچیده…
فقط می‌خوام چند کلمه، درباره‌ی اینکه زن‌ها و مردها موقع برخورد با مشکلات، چطور رفتار می‌کنند؟

مردها معمولاً هر وقت با یه مشکلی روبه‌رو می‌شن، به هر دلیلی، چون کلاً توی بیان احساسات و کلمه‌بازی به چابکیِ خانم‌ها نیستن، عقب‌نشینی می‌کنن و میرن توی «غار» خودشون! همون جایی که هیچ‌کس راه نداره، حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیشون!


تفاوتهای ذهنی زنان و مردان- بخش اول

بعد هم تا وقتی که توی ذهن‌شون مشکل رو هزار بار بالا و پایین نکنن و برایش یه نقشه نکشن، تقریباً قید هر جور ارتباطی رو می‌زنن.
سیستمِ حل مسئله‌ی آقایون هم معمولاً خیلی ساده‌ست: مشکل، تحلیل، راه‌حل، اجرا. از نظر خودشون، همین که راه‌حل پیدا شد، پرونده بسته‌ست!
اما برای زنان اینطور نیست.
این رفتار برای خیلی از خانم‌ها اصلاً قابل فهم نیست. از نگاه اون‌ها، وقتی یه چیزی بوی مشکل می‌ده،
اولین کار اینه که درباره‌ش حرف بزنن؛ زیاد هم حرف بزنن! معمولاً در اين راه چند قربونى پيدا ميکنند که از نظر احساسی باهاش هم‌موج باشه.
برای زنان، مشکلات چیزی است که می توان به صورت شفاهی در یک گروه بحث کرد، نه اینکه لزوماً حل شود.

مرد وقتی تو غارش احساس کنه مسئله رو حل کرده، یه نفس راحت می‌کشه و با خیالِ آسوده درِ غار رو باز می‌کنه و مياد بیرون!
اما… اگه دید مسئله تنهایی حل نمیشه، میره سراغ یه مردِ دیگه! مشکل رو خیییلی فشرده—حداکثر تو چهار دقیقه!—توضیح میده و میگه: «خب، راه حل چیه؟»
چون از نظر مردها، مشکل یعنی چیزی که فقط و فقط باید راه حل براش پیدا کرد!.
اگر مردی با مشکلی به سراغ فرد دیگری که به ان اعتماد دارد برود، اول از همه به دنبال یک راه حل است وامیدواره که ان فرد به عنوان یک پیشنهاد راه حل روشنی برای مشکلش ارائه دهد.
نه مقدمه، نه شرح احساسات، نه اینکه «اون موقع چه حسی داشتم»، نه اینکه «اصلاً از بچگی این‌جوری بودم»! فقط صورتِ مسئله و درخواستِ راه‌حل.

خلاصه اگر بخوام خیلی خودمونی بگم، زن‌ها بیشتر بلندبلند فکر می‌کنن و مردها بیشتر تو دل خودشون.

مرد فکر می‌کنه وقتی زنی از مشکلش حرف می‌زنه، حتماً ازش راه‌حل می‌خواد؛ برای همین سریع, آچارفرانسه به دست می‌گیره و شروع می‌کنه به نسخه پیچیدن!
در حالی که خیلی وقت‌ها زن فقط می‌خواد که حرف بزنه و تو گوش بدى.
از اون طرف، زن هم وقتی مرد میره توی غارش، خیال می‌کنه حتماً از دست او ناراحته یا دیگه دوستش نداره؛ در حالی که مرد بیچاره هنوز وسط جلسه‌ی اضطراریِ هیئت‌مدیره‌ی مغزش نشسته و داره با خودش کلنجار میره!

حالا هر دو عصبانی هستند از هم ديگر.


یک مثال ساده برای اینکه موضوع روشن شود،…

فرض کنید مرد از سرِ کار برمی‌گردد خانه.
زن هنوز در را کامل باز نکرده، از حالت راه رفتن، قیافه، طرز سلام کردن می‌فهمد که یک جای کار می‌لنگد!

می‌پرسد:ـ «چی شده؟»
مرد، طبق معمول می‌گوید:ـ «هیچی!»

ترجمه‌اش این است:«یه مشکلی هست، ولی هنوز خودمم درست نفهمیدم چیه. بذار اول توی ذهنم مرتبش کنم، بعد اگر لازم شد درباره‌اش حرف می‌زنم.»

اما زن این ترجمه را بلد نیست! با خودش می‌گوید:«یعنی چی هیچی؟ معلومه یه چیزی شده!  اگر کسی مشکل داره، باید کمکش کرد.»
پس دوباره می‌پرسد:ـ «نه… حتماً یه چیزی شده. بگو ببینم.»
مرد هم برای حفظ جانش، کنترل تلویزیون را برمی‌دارد، خودش را روی مبل ولو می‌کند و رسماً وارد غار اختصاصی‌اش می‌شود!
زن که سکوت را مساویِ خطر می‌داند، پا پس نمی‌کشد.

ـ «از سرِ کار ناراحتی؟»
ـ «کسی چیزی گفته؟»
ـ «از من دلخوری؟»
ـ «اتفاقی افتاده؟»

حالا بیچاره مرد، که هنوز حتی فرصت نکرده مسئله را برای خودش تعریف کند، احساس می‌کند از هر طرف زیر نورافکن بازجویی قرار گرفته است!
اگر فشار بیشتر شود، ممکن است ناگهان بلند شود و از اتاق بیرون برود.

نه برای اینکه قهر کرده…
نه برای اینکه همسرش را دوست ندارد…
فقط برای اینکه مغزش ميگه: «لطفاً پنج دقیقه به من فرصت بده!»

اگر هم مرد احساس کند در خانه فرصت فکر کردن ندارد، ممکن است برود سراغ یکی از مخفیگاه‌های محبوبش! مثلاً گاراژ…
همان‌جایی که ساعت‌ها زیر ماشین دراز می‌کشد، پیچ و مهره‌ها را بالا و پایین می‌کند؛ در حالی که شاید اصلاً ماشین هیچ مشکلی هم نداشته باشد!
بعضی‌ها هم می‌روند کافی شاپ سرِ خیابان، یک لیوان نوشیدنی جلوشان می‌گذارند و ده دقیقه فقط به آن خیره می‌شوند.
بیشتر مردهای تو کافی شاپ اين پیام را گرفته‌اند.
ترجمه‌اش این است: «فعلاً توی دنیای خودمم… لطفاً مزاحم نشوید.» و جالب اینکه معمولاً هم کسی مزاحمش نمی‌شود.

اگر از خودشان بپرسی:«داری به چی فکر می‌کنی؟»
احتمالاً جواب می‌دهند: «هنوز نمی‌دونم… دارم فکر می‌کنم!»

و جالب اینجاست که خیلی وقت‌ها، وقتی از آن غار برمی‌گردند، نه‌تنها راه‌حل را پیدا کرده‌اند، بلکه انگار اصلاً هیچ اتفاقی هم نیفتاده است!

یک مثال ديگه;- مثلا فرض کنید پسری از مدرسه به خانه برمی‌گردد.
مادر، که از حالت صورت و راه رفتنش می‌فهمد یک جای کار می‌لنگد، می‌پرسد که: «امروز مدرسه چه خبر بود؟»
و او می‌گوید: «هیچی!»
و این «هیچی» باز هم به همان معنی معروفش نیست!
یعنی: «یه اتفاقی افتاده… ولی هنوز خودمم آماده نیستم درباره‌اش حرف بزنم.»
برای همین، خیلی وقت‌ها بهترین کار این است که کمی به او فرصت بدهیم.
سکوتِ یک پسر به این معنا نیست که چیزی برای گفتن ندارد؛ فقط هنوز در حال مرتب کردن افکارش است.

اما دخترها اغلب داستان دیگری دارند! اصلاً لازم نیست چیزی از آن‌ها بپرسید.
خودشان شما را پیدا می‌کنند! فرقی هم نمی‌کند کجا باشید…
در آشپزخانه، اتاق نشیمن، حتی اگر داخل مستراح رفته باشید، از پشت در همانجا ميخواد «دو دقیقه» حرف بزنه که معمولاً می‌شود بیست دقیقه!

حالا یک سوءتفاهمِ جالب دیگر…

همیشه می‌گویند مردها زبان بدن را نمی‌فهمند!
اما واقعیت این نیست. اتفاقاً خیلی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد مردها هم زبان بدن را خوب می‌خوانند؛ فقط زمان استفاده از آن با زن‌ها فرق می‌کند.
اگر برگردیم به هزاران سال قبل، شکارچی‌ها وسط شکار نمی‌توانستند داد بزنند.
همه‌چیز با یک نگاه، یک اشاره‌ی سر یا یک حرکت دست انجام می‌شد.

اما نکته اینجاست…
برای مردها، زبان بدن و کلام در مغزشان دو کانال جداگانه‌اند.
اگر کسی چیزی بگوید، آن‌ها معمولاً همان کلمات را مبنا قرار می‌دهند و کمتر دنبال این می‌گردند که پشت آن جمله، پیام پنهان دیگری هم هست یا نه.

مثلاً اگر زنی بگوید: «نه، من ناراحت نیستم.»
خیلی از مردها همان را می‌پذیرند. با خودشان می‌گویند: «خب… خودش گفت ناراحت نیست.»
در حالی که ممکن است لحن صدا، اخم، نگاه و حالت بدن، بگويد: «اتفاقاً خیلی هم ناراحتم!»

از آن طرف، اگر اصلاً کلمه‌ای در کار نباشد، مردها خیلی خوب از روی رفتار و زبان بدن اوضاع را می‌سنجند.
هیچ‌کدام اشتباه نمی‌کنند؛ فقط هر کدام دارند دنیا را با نقشه‌ی ذهنیِ خودشان می‌خوانند.
شاید به همین دلیل است که یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی مشترک، این نیست که زن مثل مرد فکر کند یا مرد مثل زن؛ بلکه این است که هر دو، کم‌کم زبانِ همدیگر را یاد بگیرند.
وقتی این زبان را بلد باشی، خیلی از دلخوری‌هایی که قبلاً شبیه بی‌توجهی یا بی‌علاقگی به نظر می‌رسید، ناگهان معنای کاملاً متفاوتی پیدا می‌کند.

زن‌ها وقتی بخوان رفتار شوهرشون رو عوض کنن، باهاش صحبت می‌کنن… حرف، حرف، بازم حرف!
سال‌ها باهاش حرف می‌زنن و بعد تعجب می‌کنن که چرا هیچی تغییر نمی‌کنه.
آخه ده ساله داری امتحان می‌کنی و می‌بینی خبری نیست، چرا داری می‌کشونیش به سال یازدهم؟! این مدل صحبت کردن شاید با یه زن جواب بده، اما با یه مرد اصلاً!

باید قبول کنی که مردها اهل عمل‌ان. اونا با رفتارشون حرف می‌زنن، نه با کلامشون.

مثلاً وقتی زن میگه: “اصلاً معلوم هست منو دوست داری یا نه؟”،
مرد تعجب می‌کنه و میگه: “این چه حرفیه؟ ما با هم ازدواج کردیم!”.
زن میگه: “آره، ولی اون مال ۱۷ سال پیشه!” مرد هم با تعجب میگه: “خب، مگه من هنوز اینجا نیستم؟!”

از دید اون مرد، همین که هر شب خسته و کوفته برمی‌گرده خونه، یعنی داره عشقشو ثابت می‌کنه؛ واسه همین اصلاً نمی‌فهمه چرا زن دوباره این حرف رو وسط کشیده!»

زن و مرد حتی نحوه دیدن و شنیدنشون هم با هم کاملاً فرق داره!…

یکی دیگر از تفاوت‌هایی که زیاد درباره‌اش صحبت می‌شود، روشِ پیدا کردن مسیر و درکِ فضاست.
به طور کلی، بسیاری از مردان آگاهی فضایی قوی‌تری دارند، گویی نقشه ذهنی کوچکی از محیط اطراف خود دارند. ریشه‌های این تفاوت را می‌توان در هزاران سال پیش، در دوران شکارچی-گردآورنده، جستجو کرد.
زمانی که مردان برای شکار، دنبال کردن حیوانات و پیدا کردن مسیر در طبیعت، مجبور بودند بدون تابلو، بدون جاده و بدون نشانه‌های امروزی، محیط اطرافشان را در ذهنشان تجسم کنند.
مردها یه نوع «دیدِ تونلی» یا همون دید خطی و محدود دارند. یعنی تا تهِ خیابون و مسافت‌های خیلی دور رو خوب می‌بینند، اما میدان دیدِ عریضی ندارند, يعنى با یه نگاه نمی‌توانند همه‌چیزِ اطرافشون رو ببينند! برعکس، دیدِ زن‌ها عریض و زوایای بازتری دارد.

مثلاً در خیابان: یک زن می تواند با یه نگاهِ زیرچشمی، بدون اینکه هیچکس متوجه شود، هر سه مردی را که از سمت مقابل می آیند، از سیر تا پیاز نگاه کند!
اما آقایان چطور؟ چون دیدِ تونلی دارند، اگر بخوان چند تا خانم رو که از روبرو میامند برانداز کنند، نمی‌توانند با یه نگاهِ کلی همه‌شون رو ببینند! مجبورند سرشون رو به طرف هر کدوم بچرخونند و زوم کنند! و دقیقاً به خاطر همین مچشون زود باز میشه و لو می‌روند!…

یا یک مثال که تو همه خانه‌ها هست: درِ یخچال!…
خانم درِ یخچال رو باز می‌کنه و تو یک ثانیه، با همون دیدِ عریضش کل محتویاتِ همه یخچال رو اسکن می‌کنه!
اما آقا درِ یخچال رو باز می‌کنه، تازه می‌خواد تونلِ دیدش رو رو طبقه وسط زوم کنه و آروم‌آروم از بالا به پایین و از چپ به راست بگرده… که همون لحظه خانم از اون‌طرف ميگه: “درِ یخچال رو ببند! سوخت!”
آقا هم چون هنوز وقت نکرده همه‌ رو بگردونه، با عجله در رو می‌بنده و خیلی مطمئن می‌گه: “کره نداریم!”
در حالی که کره درست دو سانتی‌متر اون‌طرف‌تر، دقیقاً خارج از خطِ تونلِ دیدش بود!. بعد خانم میاد، در رو باز می‌کنه و تو یک ثانیه دست می‌بره و کره رو می‌کشه بیرون!..

ترکیب دو ویژگی; دید تونلی و قدرت تجسم فضایی سه بعدی به‌ مرد این امکان را می‌دهد که هنگام سبقت گرفتن از یک ماشین، تشخیص دهد که سبقت او موفقیت‌آمیز خواهد بود یا خیر.

اما زنی که کنارش نشسته؛ تا دوردست‌ها را خوب نمی‌بیند، اما زاویه  میدان دیدِ بسیار باز و عریضی دارد و توانایی تجسم فضایی کمترى دارد.

هنگام رانندگی، خیلی از مردها موقع سبقت گرفتن سریع‌تر حساب می‌کنند که:
«چقدر فاصله دارم؟»
«ماشین روبه‌رو چقدر نزدیک است؟»
«چقدر زمان دارم؟»

در مقابل، خیلی از خانم‌ها اگر احساس کنند تصویر کاملی از شرایط ندارند، طبیعی است که محتاط‌تر عمل کنند و ریسک کمتری بپذیرند.
اما این به معنی بهتر یا بدتر بودن نیست.

فقط مغزها اطلاعات را کمی متفاوت پردازش می‌کنند.

یکی با فاصله، جهت و اندازه‌ها فکر می‌کند، دیگری با تصویر، نشانه‌ها و چیزهایی که در محیط می‌بیند.

این تفاوت را در آدرس دادن خیلی خوب می‌شود دید.

اگر از یک مرد بپرسید: «چطور بروم آنجا؟»
ممکن است جواب بدهد: «سه کیلومتر مستقیم برو، بعد به سمت غرب حرکت کن، یک کیلومتر جلوتر بپیچ راست.»
از نظر او، آدرس کاملاً واضح است.

اما اگر همین سؤال را از یک زن بپرسید، ممکن است بگوید: «مستقیم برو تا به داروخانه برسی. آنجا بپیچ چپ. بعد از کنار یک مسجد رد می‌شوی. کمی جلوتر یک درخت بزرگ و عجیب می‌بینی، همان‌جا باید بپیچی.»

هر دو دارند یک مسیر را توضیح می‌دهند؛ فقط با دو زبان متفاوت.

 


یکی با مختصات و جهت‌ها.
یکی با تصویرها و نشانه‌های اطراف.

حالا یک زوج را تصور کنید که می‌خواهند به خانه‌ی دوستانشان بروند؛ دوستانی که تازه اسباب‌کشی کرده‌اند.

آدرس جدید است و هیچ‌کدام منطقه را خوب نمی‌شناسند.

مرد پشت فرمان نشسته و با اعتمادبه‌نفس می‌گوید:
«نگران نباش، پیداش می‌کنم.»
چند دقیقه می‌گذرد…
زن آرام می‌گوید: «فکر کنم این مسجد را قبلاً دیده بودیم.»
چند دقیقه‌ی دیگر می‌گذرد…
زن دوباره می‌گوید: «به نظرم داریم دور خودمان می‌چرخیم!»

اما مرد هنوز آرام است. چرا؟
چون در ذهن خودش این یک مسئله است و مسئله یعنی چیزی که باید اول خودت حلش کنی.

اما زن دوست دارد در مورد اين مشکل با يکى حرف بزند, شیشه را پایین بکشد و از یک نفر بپرسد يا تلفن را برداره به همه تلفن بزنه.

زن‌ها و مردها؛ دو جور شنیدن

یکی دیگر از تفاوت‌هایی که درباره‌اش زیاد صحبت می‌شود، شیوه‌ی شنیدن و توجه به صداهاست.

به طور کلی، پژوهش‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از خانم‌ها نسبت به صداهای محیط، تغییرات لحن و فرکانس‌های ظریف حساس‌تر هستند.
مردان فقط حدود نیمی از آنچه زنان می‌شنوند را می‌شنوند.

مثلاً زن می‌گوید: «صدای فوتبال خیلی بلنده!» حق دارده – راست ميگه.
مرد جواب می‌دهد: «نه بابا… کاملاً عادیه!»

جالب اینجاست که هر دو هم راست می‌گویند! زن واقعاً صدا را بلندتر و آزاردهنده‌تر احساس می‌کند و مرد واقعاً آن را آن‌قدر بلند نمی‌شنود.

اگر هم همسایه‌ی کناری یک خانم باشد، احتمال دارد او هم از صدای تلویزیون شکایت کند؛ اما اگر همسایه یک مرد باشد، شاید اصلاً متوجه نشود .

از طرف دیگر، بعضی از پژوهشگران معتقدند مردها در تشخیص برخی صداهای جهت‌دار یا صداهایی که در محیط طبیعی اهمیت بقا داشته‌اند، عملکرد خوبی دارند؛ مهارتی که احتمالاً ریشه در زندگی شکارچیان اولیه دارد.

شاید به همین دلیل است که بیشتر تقلیدکنندگان حرفه‌ای صدا، مرد هستند.

اما در مقابل، خیلی از خانم‌ها در تشخیص تفاوت‌های ظریفِ لحن صدا، احساسات پنهان در گفتار و تغییرات بسیار جزئی در نحوه‌ی صحبت کردن افراد، دقت بیشتری دارند.
شاید برای همین است که گاهی مرد با تعجب می‌گوید: «مگه چی گفتم؟»
و زن جواب می‌دهد: «حرفت هیچ ایرادی نداشت… اما لحنِ گفتنت همه‌چیز را عوض کرد!»

«تحقیقات نشون داده مردها شب‌ها با صدای آژیر ماشین زودتر از خواب می‌پرن در حالی که زن‌ها اصلاً واکنشی نشون نمیدن! برعکس، زن‌ها با کوچک‌ترین صدای بچه‌شون بیدار میشن اما مردها کماکان خوابن!»

«يک نکته جالب در ارتباط بین زن و مرد وجود دارد که کاملاً چشمگیر است. مردان حالتی به نام “خلسه يا همان تِرانس” را ابداع کرده‌اند!.
و در این حالت، اگر زن از مرد بپرسد: “داشتى به چی فکر می‌کردی؟” و مرد بگوید: “هیچی!”. این واقعیت است؛ او اصلاً دروغ نمی‌گوید!»

زن و مرد مثل یک کامپیوتر پی‌سی و یک مکینتاش هستند.
دستیابی براى ایجاد یک ارتباط بین این دو سيستم همیشه آسان نیست.
از طرفی جنبه‌هایی وجود دارد که پی‌سی آن‌ها را بهتر انجام می‌دهد و جنبه‌هایی که مک در آن‌ها بهتر است.
اگر بتوانیم این دو را به درستی به همکاری واداریم، آن‌گاه شاهد یک جهش کوانتومی در تکامل بشر خواهیم بود.

«يک نکته جالب در ارتباط بین زن و مرد وجود دارد که کاملاً چشمگیر است. مردان حالتی به نام “خلسه يا همان تِرانس” را ابداع کرده‌اند!.
و در این حالت، اگر زن از مرد بپرسد: “داشتى به چی فکر می‌کردی؟” و مرد بگوید: “هیچی!”. این واقعیت است؛ او اصلاً دروغ نمی‌گوید!»

 

(برگرفته از روان‌شناسی و علوم اعصاب ورا بیرکن‌بیل)

جمع‌بندی:

سال‌هاست این دیدگاه مطرح می‌شود که اگر زن‌ها و مردها دقیقاً به یک شکل تربیت شوند، دیگر هیچ تفاوتی میان آن‌ها باقی نمی‌ماند و همه‌ی تفاوت‌های رفتاری، فقط محصول فرهنگ و تربیت است.

واقعیت این است که صدها هزار سال، مردم می‌دانستند که مردان مرد هستند و زنان زن – تفاوت‌هایی که لزوماً به معنای برتری یکی بر دیگری نبود، بلکه هر کدام برای نقش‌ها و چالش‌های متفاوتی در طول تاریخ تکامل یافته بودند.
از حدود دهه‌ی ۱۹۴۰، ناگهان به ما گفتند دیگر اینطور نیست. برای سال‌ها تلاش شد نقش تفاوت‌های زیستی و تکاملی کم‌رنگ یا حتی نادیده گرفته شود.
اکنون، انکار آن به طور فزاینده‌ای غیرممکن شده است، زیرا از دهه ۱۹۷۰، تحقیقات داده‌های قانع‌کننده‌ای ارائه داده‌اند که دیگر انکار آن به سادگی امکان‌پذیر نیست.

اما از دهه‌ی ۱۹۷۰ به بعد، با پیشرفت علوم اعصاب، روان‌شناسی، ژنتیک و زیست‌شناسی رفتاری، پژوهش‌های فراوانی منتشر شد که نشان می‌داد بخشی از تفاوت‌های میان زن و مرد، ریشه‌های زیستی و تکاملی نیز دارند؛ هرچند محیط، فرهنگ و شیوه‌ی تربیت هم نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری شخصیت و رفتار انسان ایفا می‌کنند.

 


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*