کتاب دينى کلاس هفتم

کتاب دينى کلاس هفتم

امروز می‌خوام شما رو ببرم به دهه‌ها پیش؛ به روزگاری که رفتن به مدرسه و درس خوندن، فقط یک مسیر ساده برای آینده نبود، بلکه یک چالش تمام‌عیار اجتماعی و فرهنگی به حساب می‌اومد.

وقتی به دهه ۱۳۳۰ خورشیدی نگاه می‌کنیم، سیستم آموزشی ایران با چیزی که امروز می‌بینیم زمین تا آسمون فرق داشت. در آن زمان، ساختار آموزش بر اساس نظام ۶ سال ابتدایی و ۶ سال دبیرستان اداره می‌شد.

دانش‌آموزان بعد از گذروندن ۶ سال دوره دبستان، در یک آزمون نهایی و سراسری شرکت می‌کردند. اگر قبول می‌شدند، مدرکی بهشون داده می‌شد به نام «تصدیق ششم ابتدایی». شاید امروز گرفتن ششم ابتدایی چیز خاصی به نظر نیاد، اما در دهه ۳۰، داشتن تصدیق ششم یک افتخار بزرگ و یک مدرک چشمگیر بود! تا جایی که در روابط اجتماعی و حتی خواستگاری‌ها، یک امتیاز ویژه و نشانه‌ای از سواد و پرستیژ بالا محسوب می‌شد.

اما داستان اصلی تازه از بعد از کلاس ششم شروع می‌شد…

دانش‌آموزانی که می‌خواستند ادامه تحصیل بدن، باید مرحله سخت‌تری رو پشت سر می‌ذاشتند: گرفتن رضایت و اجازه از بزرگ‌ترهای فامیل!
این موضوع اصلاً ساده نبود و جنبه‌ای حیاتی داشت. در آن سال‌ها، هنوز بخش‌هایی از جامعه سنتی با مدرنیته و مدارس جدید کنار نیامده بودند.
برخی معتقد بودند که کسب علوم نوین با سنت‌ها و باورهای دینی مغایرت داره یا حواس جوان‌ها رو از مسیر دین‌داری پرت می‌کنه. از نظر اون‌ها تحصیل در مدارس جدید گاهی مکروه یا در بهترین حالت مباح تلقی می‌شد، نه یک ضرورت.

با این حال، کسانی که رضایت خانواده رو جلب می‌کردند، وارد دبیرستان می‌شدند. دبیرستان هم به دو دوره سه ساله تقسیم می‌شد:

دوره اول دبیرستان (از کلاس هفتم تا نهم): که در پایان کلاس نهم، بعد از قبولی در امتحانات نهایی، مدرکی به اسم «سیکل» یا همون سیکل اول دبیرستان داده می‌شد.
دوره دوم دبیرستان (از کلاس دهم تا دوازدهم): که به دیپلم نهایی ختم می‌شد.

در اون روزگار، مدرک «سیکل» نقطه عطف زندگی خیلی از جوان‌ها بود. خیلی‌ها با گرفتن همین مدرک، تحصیل رو رها می‌کردند و وارد بازار کار می‌شدند.
واقعیت اینه که در بازار کار آن زمان؛ دارنده مدرک سیکل می‌تونست در اداره‌های دولتی، بانک‌ها، یا مشاغل فنی و تجاری به عنوان یک فرد باسواد و کاربلد استخدام بشه و آینده شغلی خودش رو بسازه.
خب، فرض کنیم دانش‌آموزی در دهه ۳۰ یا ۴۰ توانست از سد «تصدیق ششم» و مدرک «سیکل» بگذرد و حالا می‌خواهد ادامه بدهد. در این مرحله دو راه اصلی پیش روی او بود:

راه اول، ماندن در دبیرستان و تلاش برای گرفتن دیپلم کامل (تا کلاس دوازدهم) بود.
دبیرستان هم خودش به سه رشته اصلی تقسیم می‌شد که بر اساس دیدگاه مردم آن زمان، یک هرم ارزشی و طبقه‌بندی سخت‌گیرانه داشت:

۱. رشته ریاضی: در صدر جدول بود! داشتن دیپلم ریاضی یعنی هوش بالا، اعتبار اجتماعی و تضمین آینده.
۲. رشته طبیعی (تجربی امروز): در رتبه دوم جای داشت و مسیر ورود به پزشکی و علوم زیستی بود.
۳. رشته ادبی: که متأسفانه در آن دوران نگاه چندان مثبتی به آن وجود نداشت! خیلی‌ها آن را رشته‌ای «آسان» می‌دانستند و فکر می‌کردند کسانی که حوصله فرمول و محاسبات ندارند سراغش می‌روند.

اما راه دوم، رفتن به هنرستان‌های فنی بود…
اگر نگاه جامعه به رشته ادبی کم‌لطفی بود، نگاه به هنرستان به مراتب سخت‌گیرانه‌تر بود!
در فرهنگ عمومی آن روزها، هنرستان را غالباً جای کسانی می‌دانستند که اهل درس‌های نظری نیستند.
هنرستان سه رشته اصلی داشت: برق، مکانیک و ساختمان. انتخاب رشته هم ترکیبی بود از علاقه، شانس، و البته باز هم اجازه و تایید بزرگ‌ترها!

در اصفهان آن زمان، سه هنرستان فنی وجود داشت که مردم بر اساس کیفیت و اعتبار، آن‌ها را رتبه‌بندی کرده بودند: هنرستان شماره یک، شماره دو، و شماره سه.
حالا تصور کنید در چنین سیستم ذهنی، بدشانس‌ترین یا به قول معروف مظلوم‌ترین دانش‌آموز چه کسی بود؟
کسی که در هنرستان شماره ۳ اصفهان، رشته ساختمان می‌خواند! یعنی پایین‌ترین رتبه ممکن در جدول اعتبار اجتماعیِ آن دوران!

و اما بيايم سر کتاب دينى کلاس هفتم

صفحه آخر اين کتاب دينى يک ليستی از اسامی تمام امامان با ذکر تعداد فرزندانشون و سال‌هایی که عمر کرده بودند وجود داشت و پيدا بود که برای دست اندرکاران اموزش و پرورش وجود چنين اطلاعات ارزشمندی در آنجا ضروری بوده.
اگر کمى دران دقت ميکردند می دیدند که تنها افتخارات امامان در مدت حياتشان، زاد و ولدشان بوده است و يافتن انهم چندان کار دشواری نبود.

من سعى ميکنم شبيه اون ليست را همان طوری که هنوز تو خاطرم هست باز سازی کنم و اينجا بياورم.

نامتعداد فرزندانفرزندانتعداد همسرانمدت عمرقاتل
۱. امام علی۳۲۱۴ پسر و ۱۸ دختر۹۶۳ابن ملجم
۲. حسن۱۵ ۱۵ فرزند پسر و دخترهمسران کثیرى۴۷جعده
۳. حسین۸۵ پسر ۳ دختر۳۵۷شمر
۴.سجاد۱۵۱۲پسرهمسران متعددى ۵۷هشام
۵. محمد باقر۷۵ پسر و ۲ دختر۴۵۷ابراهیم
۶. جعفر صادق۱۰۷ پسر و ۳ دخترچند همسر۶۵منصور
۷. موسی کاظم۶۰۲۳ پسر و ۳۷ دخترزنان زیادی۵۵هارون
۸. موسی الرّضا۶۵ پسر و ۱دختر۳۵۵مأمون
۹. محمد تقی۷ ۴دختر و ۳پسر۲ ۲۵معتصم
۱۰. علی نقی۵۱دختر و ۴پسر۱۴۲متوکل
۱۱.  عسگری۱۶۲۸معتمد
۱۲. مهدیطولانی—–——

ستون تعداد همسران و قاتل نبود و من اضافه کردم.

لازم است بدانيد که اين حضرات هیچکدامشان به مرگ طبيعى نمرده اند و بخاطر محبت و ارادتی که ان زمان مردم به اين خاندان عصمت و طهارت داشتند هیچکدامشان را نگذاشتند به مرگ طبيعى بميرند. (احتمالا سودی که از قبرهای آنها ميبردند با ارزشمنتر از بودن آنها بوده)

اقا من فقط از کتاب دينى همين ورق يادمه و در تمام طول سال با اون مشکل داشتم. فکر نکنيد که مشکل من خرج اين خانوادهها، زن و بچه اين بزرگواران بود خير. مشکل من با امام نهم بود. اين حضرت ۲۵ سال عمر کرده و اگر اين سيد در ۱۷ سالگي زن گرفته باشه تا ۲۵ سالگی ميشه ۸ سال و در اين نام‌برده در این مدت فقط از يکى از زنهاش جمعا توانسته ۷ بچه درست کند. من از اين خوشحال بودم که چه خوب شد به دار فانی شتافت چون اگر ميماند رکورد ميزد.
نام مادر امام نهم سبیکه و یک کنیز بود و اهل روستایی در مصر به نام مِریسه بود (توجه مادرش زن عقدی نبود، که بعد به خاطر اختلافات فرقهٔ احمدیه شکل گرفت).
به امام نهم دختر مأمون را که نامش ام‌فضل بود دادند که بره دنبال نخود سياه ولی دست بر قضا دختر مأمون از او صاحب فرزند نشد، بنابراین برميگرده بغداد و يک کنیز به نام میراح سمانه از اهالی مغرب ميگيره و در اینجا بود که دختر مأمون خوشش نيامد و گفت تا نفلت نکنم دست از سرت بر نمى دارم و سرانجام يک روزی او را پيدا ميکنه و در گوشه‌ای مسمومش کرد. چه طوری ديگه خودت برو دنباش پيدا کن


از همه جالبتر و اينکه اينو ديگه کجا دلمون بزاریم، مرحوم شهید صدر در کتابش می‌گوید قواعد عام نشان می‌دهد که امام حضرت مهدی ازدواج کرده ولی فرزند ندارد. و حالا من نميدونم اين خبر برای پيروان شيعه خبر خوبی بايد قلمداد باشه يا بد.

حاج اقا رسولى تو گوتينگن يک عمريه دنبال جستجوی پهن خوشبو تو اين جدوله.
من الله توفيق

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*