محله چهارسوق شیرازی‌ها

به این قسمت از پادکست ما خوش اومدید.
امروز می‌خوایم مسافر زمان بشیم.

می‌خوایم بریم به شهری که به “نصف‌ِجهان” معروفه؛ اما نه به میدان شاه یا سی‌و‌سه‌پُل، بلکه می‌خوایم نقشه اصفهان رو باز کنیم و انگشتمون رو بذاریم روی یک نقطه اصیل، قدیمی و پر از داستان این شهر: محله چهارسوق شیرازی‌ها.
محله‌ای در محدوده خیابان شاه، یا همان طالقانی امروزی؛ جایی که زمانی پر بود از بازارچه، کاروان، مادی‌های پرآب، سقاخانه، حمام‌های قدیمی و مساجد.؛

پس اگر آماده‌اید، با هم بریم چند قرن عقب‌تر.

برای اینکه موقعیت این محله رو بهتر تصور کنیم، باید نقشه اصفهان قدیم رو جلوی چشممون بیاریم. چهارسوق شیرازی‌ها یک بازارچه کوچک نبود، بلکه شریان حیاتی ارتباطی و بخش مهمی از شبکه تجاری و اجتماعی اصفهان قدیم بود.
همجوار با محله چهارسوق شیرازی‌ها، محله‌های جوزدان و بیدآباد قرار دارند. قدمت صحراى جوزدان به دوران پیش از اسلام بازمی‌گرده. در زبان پهلوی، «جوز» به معنای گردو است و پسوند «دان» به معنای جایگاه و محل رویش. جوزدان در اصل به معنای «باغستان یا سرزمین درختان گردو» بوده است.
بیدآباد، حدود تقاطع خیابان مسجدْ سید و چهارباغ، یک محله وسیع، اعیان‌نشین و پررونق بود که خودش سه “چهارسوق” داشت به نام‌های علیقلی‌آقا، بیدآباد و درب‌ِشیخ و همواره مراودات اقتصادی و اجتماعی نزدیکی با چهارسوق شیرازی‌ها برقرار می‌کرد.***
داستان محله چهارسوق برمی‌گرده به حدود چهارصد و هشتاد سال پیش؛ یعنی روزگار شاه تهماسبِ اول و حدود ۲۰۰ سال پس از مرگ حافظ.
زمانی که پایتخت ايران ابتدا در تبریز و بعد در قزوین بود و اصفهان هنوز پایتخت نشده بود.

یکی از بزرگان اصفهان به نام امیر قطب‌الدین علی باب‌ُالدشتی، بنای اولیه یک چهارسوقِ گُنبددار خشتی و مسجدی به نام «مسجدِ قطبیه» (یا مسجد قطب‌الدین) رو پایه‌گذاری کرد و تو همین مسجد الان به خاک سپرده شده.
این مسجد در دوران احمدشاه قاجار بازسازی شد و در میان مردم محلی به «مسجد نو چهارسو» و بعدها به نام مسجدِ آقا میرزا محمدهاشم تغییر پیدا کرد. در جریان احداث خیابان شاه، سردر تاریخی این مسجد تخریب شد.
با این حال، با تلاش باستان‌شناسان، کتیبه‌ها و بخش‌هایی از معرق‌کاری‌های آن سردر نجات یافت و به عمارت چهل‌ستون اصفهان منتقل شد و در ضلع جنوبی باغ چهل‌ستون نصب گردید تا از نابودی کامل حفظ شود.
تازه حدود ۶۰ سال بعد بود كه در اواخر عهد فتحعلی‌شاه قاجار، مسجد سید اصفهان توسط مجتهد بزرگ، سید محمدباقر شفتی بنا شد.

نقشه اصفهان در دوره صفویه
نقشه اصفهان در دوره صفویه

بعد از اون هم در اواسط دوران ناصرالدین‌شاه، مسجد آقا میرزا محمدباقر (صاحب روضات) در تقاطع خیابان شاه و زاهدى، یعنی درست تو فلکه چهارسو پا گرفت.
خونه سید محمدباقر خوانساری اولِ دالانِ “مدرسه مفيد اسلامى” بود. همون جايکه سال‌ها محل سکونت حاج میرزا ملاذ روضاتی نوه بزرگِ سید محمدباقر بود.  و الان شنيدم ان خونه موزه شده است.بگذریم… در روزگار شاه تهماسب، هنوز خبری از سی‌و‌سه‌پُل‌ نبود! کاروان‌ها عمدتاً از طریق پُل سنگی شهرستان، متعلق به دوران اشکانیان، و یا پُل سنگی مارون مربوط به دوران ساسانیان از رودخانه عبور می‌کردند.
حدود پنجاه سال بعد از ساخت مسجد نو چهارسو، با روی کار آمدن شاه عباس اول و انتقال پایتخت به اصفهان، کٌلنگ ساخت میدان نقش‌ِجهان، عالی‌قاپو و پُل‌های سی‌و‌سه‌پل و خواجو زده شد و چهارسوق شیرازی‌ها به شاه‌راه اصلی اتصال بازار بزرگ اصفهان به سمت غرب و محلات بیدآباد تبدیل شد.
اما چرا بهش می‌گفتند «چهارسوق شیرازی‌ها»؟
در اواخر دورانِ صفوی، به‌ویژه در زمان شاه عباسِ دوم و شاه سلطان حسین، تاجران بزرگ شیراز این محله رو به‌عنوان مقر سکونت و بارانداز اصلی کالاهایی مثل تنباکو، ادویه و پارچه انتخاب کردند. گذر کاروان‌ها و مبادلات تجاری مداوم این بازرگانان سبب شد که این گذر رفته‌رفته به «چهارسوق شیرازی‌ها» شهرت پیدا کند.تصور کنید در کاروانی هستید که از شیراز، لرستان یا خوزستان به سمت اصفهان حرکت ميكنيد. ورودی شما به شهر، دروازه جُوزون و یا لُنبونه.
پس از عبور از دروازه، وارد محله چهارسوق شیرازی‌ها و تیمچه علیقلی‌بیگ می‌شید.اینجا برای خیلی از تجار یک بارانداز موقتی بود. بخشی از کالاها به طرف تیمچه علیقلی‌آقا در بیدآباد بايد می‌رفت و مابقی کالاها، پس از توقفی کوتاه، به سمت قلب تجاری شهر، یعنی میدان شاه، بازار بزرگ اصفهان و کاروانسراهای مرکزی مثل کاروانسرای شاه حرکت می‌کردند.
سیستم آبرسانی چهارسوق، نَهرِ تیران بود که از صحراى جُوزون می‌آمد و قدمتش به پیش از اسلام می‌رسید و دقیقاً از دل چهارسوق شیرازی‌ها و بیدآباد عبور می‌کرد، به همراه نَهرِ فَرشادی، رگ‌های حیاتی محله بودند. آب این نَهرها، علاوه بر کشاورزی، سقاخانه‌های معروفی مثل سقاخانه صفویِ علیقلی‌آقا و سقاخانه چهارسوق رو پر می‌کرد و شریان اصلی حمام‌های محلی بود.
در امتداد همین نَهرها بود که حمام‌های آجری ساخته مى شدند تا نیازهای کاروانیان و بازاریان را در زمینه بهداشت و رفع خستگی برآورده سازند.
آب مورد نیاز این حمام‌ها مستقیماً از همان نَهر تیران تأمین می‌شد. آب ابتدا وارد حوضچه‌های رسوب‌گیر پشت گرمابه می‌شد تا گل‌ و رسوبات آن گرفته شود و سپس به خزینه هدایت می‌شد.

سوختِ سیستمِ «تُون‌تابی» این حمام‌ها از فضولات دامی مزارع اطراف و هیزم تأمین می‌شد. حفره‌ای تاریکى در زیرزمینِ حمام بود به نام «تُون» که در آن آتش روشن می‌کردند. شخصی که مسئول روشن نگه داشتن این آتش بود را «تُون‌تاب» می‌گفتند.
«تیان» یک دیگ بسیار بزرگ، ضخیم و گود از جنس مس بود که بر روی سقف اتاقک آتش و در کفِ خَزینهِ آب گرم قرار داشت. آتشِ تُون مستقیماً زیر این دیگ مسی می‌سوخت و آبِ درون خزینه را داغ می‌کرد.
حرارت و دود هم از طریق کانال‌های باریک و طویلی به نام «گُربه رو» که از اتاقک آتش شروع می‌شدند، مثل مارپیچ از زیر تمام سنگ‌های کفِ گرم‌خانه و رختکن عبور می‌کردند تا کف حمام رو گرم کنند و در نهایت به دودکش‌های اصلی متصل می‌شدند.
مدیریت این حمام‌ها به صورت ساعتی یا نوبتی بود؛ برای مثال، از اذان صبح تا ظهر در اختیار مردان، به‌ویژه بازاریان و کاروان‌داران قرار داشت و از ظهر تا غروب به زنان محله اختصاص می‌یافت.
در فصل پاییز و زمستان که مادی‌ها برای لایروبی بسته می‌شدند یا آب مادی گل‌آلود بود، «چاه‌چرخ‌ها» که در بخش «گاو رو» یا حیاط پشتی حمام حفر شده بودند به کار می‌افتادند. آب چاه با دول‌های چرمی و ریسمان بالا کشیده می‌شد و خزینه‌ها و ظروف بزرگ سفالی یا همان «کوپ‌ها» را پر می‌کردند.

در زمان رضاشاه، با تصویب طرح‌های تعریض معابر و احداث خیابان مدرن شاه، گنبد اصلی و خشتی چهارسوق شیرازی‌ها، راسته بازارچه و فضاهای مجاور آن را تخریب کردند. گرمابه‌های سنتی که دقیقاً در حریم بدنه بازارچه قرار داشتند، به طور کامل خراب شدند و جای آن‌ها را مغازه‌های الکتریکی، ابزارفروشی و تریکوبافیِ گرفت.
در زمان پهلوی دوم، خیابان‌های سپهبد زاهدی (یا کاشانی فعلی) و خیابان اردیبهشت، به موازات و بر روی بخش‌هایی از حریم نَهرِ تیران احداث شدند.

اما چند حمام در آن اطراف، با گسترش لوله‌کشی آب تغییر کاربری دادند. یکی از آن‌ها حمامِ «قَرچَقه» است که در اصل همان حمام «قورچی‌باشی» منسوب به عیسی‌خان قورچی‌باشی، سپهسالار عهد صفوی بود. و دیگری حمامِ «عمو» در خیابان اردیبهشت که در مجاورت حریم نهرِ فَرشادی قرار داشت؛ همان نهرى که امروز پهنه اصلی خیابان اردیبهشت را تشکیل می‌دهد.
حمامِ «خان» که جلو دالان حَج اسمال بود وقتى آب نهرِ فَرشادی رفت ان هم بسته شد. مادر حج اسمال, مادرجون و خانم جان کُلى از ان حمام خاطره تعريف ميکردند.

در گذشته، هر محله یک یا چند گورستان اختصاصی یا مُصلای مَزارگونه داشت. محله چهارسوق و صحراى جوزون محل استقرار دو تا از وسیع‌ترین و قدیمی‌ترین گورستان‌ها، به بزرگى تخت فولاد بودند که قدمت آن‌ها به دوران صفویه و حتی پیش از آن بازمی‌گشت.

اهمیت اصلی آن به دلیل وجود بُقعه و مزارِ سِت فاطمه و همچنین مَدفنِ بسیاری از فرزندان، نوادگان و شاهزادگان خاندان سلطنتی صفوی بود.
چهارصد سال پیش، شاه صفی، جانشین شاه عباس اول، برای تثبیت قدرت خود، دستور کشتار دسته‌جمعی شاهزادگان خردسال و ناکام صفوی را صادر کرد.
ژان شاردن، جهانگرد معروف فرانسوی، در سفرنامه‌اش به سنگ‌های مرمر نفیس و اشعار حزن‌انگیز روی قُبور این کودکان بی‌گناه اشاره کرده است.

مُصلای قدیمِ بیدآباد يا «قبله دعا» محوطه‌ای بود که از قرون اولیه اسلامی نمازهای عید و مراسمِ طلبِ باران در ان برگذار ميشد و به همین دلیل به «قبله دعا» معروف شد. این مصلای قدیمی و قبور پیرامون آن تا اواخر دوره قاجار فعال بودند.

قدمت قبرستان قدیمی صحراى جوزدان و امامزاده موسی نیز به پیش از دوران صفویه بازمی‌گردد. این گورستان محل دفن اهالی و کشاورزان تیران بود.

بخش اعظم گورستان سِتْ فاطمه تخریب و صاف شد. اراضی وسیع آن برای زیرساخت‌های مدرن دولتی و عمومی استفاده شد. بیمارستان ثریا، مرکز هلال احمر و سازمان توانبخشی دقیقاً در محل این قبرستان قدیمی بنا شده‌اند. تنها بخش بسیار کوچکی از بقعهِ سِتْ فاطمه و ضریح آن در کوچه هاى پشتی مسکونی منطقه پابرجا مانده است.
همچنین بخش‌های زیادی از حجره‌ها و قبور قدیمی قبرستان جوزدان تبدیل به مدرسه، منازل مسکونی و مغازه‌های حاشیه خیابان گردید.

باقی‌مانده مصلای قبلهِ دعا نیز صاف شد و به بافت مسکونی تبدیل گردید. همزمان با ان، خیابان مسجدسید با تخریب بخش وسیعی از خانه‌ها و بازارچه‌های قدیمی بیدآباد کشیده شد؛ مسیر خیابان به‌گونه‌ای تنظیم شد که به بدنه اصلی مسجد سید آسیبی نرسد.

***
از آن سَقّاخانهٔ معروفِ «علیقلی‌بِیک»، الان همانی مانده که اولِ چهارسو‌کوچک تو خیابانِ شاه است… یا شاید هم بود!
یک زمانی تویش شمع روشن می‌کردند. یک کاسه و یک لیوانِ روحی از دورهٔ ناصرالدین‌شاه داشت که با زنجیر بسته بودند؛ و اکثرِ اوقات هم یکی دو دیوانه در آن محوطه افتخارِ حضور داشتند!
در دههٔ سال‌های سی و چهل، یک نفر بود که تو همین سَقّاخانه زندگی می‌کرد و مردم به او کمک می‌کردند.
در سال های ۵۴ و ۵۵، احمد روح الامین و مجید عقیلی به مناسبت پیروزی تیم فوتبال، تو همه سقا خونه های منطقه یک و دو شمع روشن می کردنند. مجید عقیلی در نهم خرداد ۶۲ فوت شد .

امروزه نمونه‌های بازسازی‌شده این چاه‌چرخ‌ها، چرخ‌های چوبی و دول‌های چرمی قدیمی را می‌توان در موزه مردم‌شناسی حمام علیقلی‌آقا به عنوان بخشی از تاریخ مهندسی آب اصفهان مشاهده کرد.

چند جمله در مورد ساختار خانه ها در اصفهان قدیم.

در گذشته، کوچه‌ها باریک و پر پیچ و خم بودند، با بن‌بست‌های باریک و گذرگاه‌های سرپوشیده و مسقف.
وجود سقف‌های متوالی با ارتفاع کم در کوچه‌ها کار را برای سربازان قشون، از قزاق‌ها گرفته تا مهاجمان تاریخی سخت می‌کرد. این دالان‌های تنگ و تاریک، امکان مانور اسب و استفاده از نیزه و شمشیر را از دشمن می‌گرفت؛ به طوری که اگر سرباز مهاجمی در این کوچه‌ها گیر می‌افتاد، راه فراری نداشت و مرگش به دست اهالی محله حتمی بود.

ساختارِ درب‌های ورودی با سقف‌های بسیار کوتاه و سکوهایی بود که رو به پایین پله می‌خوردند. این طراحی باعث می‌شد که یک قزاق یا سرباز غارتگر هرگز نتواند سواره و با اسب وارد حریم خانه شود؛ او برای ورود مجبور بود از اسب پیاده شده و سر خود را خم کند، که همین امر سرعت و موضع برتر او را کاملاً از بین می‌برد.
خانه‌ها با دیوارهای خشتی بسیار بلند و بدون هیچ پنجره‌ای به بیرون ساخته می‌شدند؛ ساختاری دژمانند که از بیرون چیزی جز یک دیوار گلی ساده و یک هشتیِ تاریک نبود، اما در درون به باغی مصفا و امن ختم می‌شد که دست هیچ سوارکار و قزاقی به آن نمی‌رسید.
در بالای همین سقف‌های کوتاه در کوچه‌ها، اتاق‌هایی ساخته می‌شد که محل زندگی و استقرار شبانه نگهبان محله (کِشیک‌چی) بود. این اتاقک‌ها دسترسی کامل به سقف خانه‌ها داشتند.

برعکس امروز که نزدیکی به خیابان اصلی یک مزیت تجاری و رفاهی بزرگ است، در آن دوران به دلیل نبود امنیت، خانه‌های سرِ خیابان و حاشیه مسیرهای اصلی کم‌ارزش‌ترین و ارزان‌ترین املاک بودند؛ چرا که اولین قربانی چپاول، باج‌گیری قزاق‌ها و قشون مهاجم به‌شمار می‌رفتند.

مرحوم آقا ملاذ تعريف ميکرد که کوچه «روضاتی» به در بزرگ چوبی داشت که هر شب بسته می‌شد. بالای کوچه سقف داشت و يک اتاقی بالا سقف بود که يک نگهبان شب ها توش کشيک ميداد و همانجا هم ميخوابيد.
اون زمان که برق تازه امده بود، شبها یک چراغ وسط فلکه چهارسُوقْ روشن ميکردند. هر روز بعد ظهرها اهالی همه جمع ميشدند و منتظر ميشدند تا هوا تاريک بشه و چراغ را كه روشن ميكردند همه صلوات ميفرستادند.

تا سال‌های چهل و پنج و پنجاه، اصفهان لوله‌کشیِ فاضلاب نداشت. یک نفر با الاغ، باید هر دفعه که چاه‌ها پر می‌شد، می‌آمد و آن را خالی می‌کرد… که به آن‌ها «کَنّاس»، «پیتی» یا «پیت‌کَش» می‌گفتند.

آن وقت‌ها، چالهٔ کم‌عمقی درست می‌کردند که قسمتی از آن می‌آمد توی کوچه؛ و پیت‌کَش‌ها می‌آمدند و آن را خالی می‌کردند.
در خانه‌های بزرگ، چاه به صورت عمودی پایین می‌رفت و در آن پایین، یک دخمه می‌زدند و چاه را بزرگ می‌کردند. خیلی‌ها هم می‌افتادند تو این چاه‌ها! فکر کنم مرحوم ارحامِ صدر هم یک‌بار افتاده بود تو چاه… ولی شانس باهاش بود و نجات پیدا کرد.
خاکِ اصفهان سفت بود؛ واسه همین چاه‌ها زود به زود پر می‌شدند. خانم‌جان همیشه یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های زندگی‌اش این بود که: «مبادا چاه پر بشه!» چون اگر پر می‌شد، مصیبت می‌شد.

پیت‌کَش یک الاغ داشت؛ پول می‌گرفت و چاه را خالی می‌کرد و فضولات را به مزارع و باغ‌های میوهٔ اطراف می‌برد.
پیت‌کَش‌ها دو تا دَبّه یا پیتِ حَلَبیِ بزرگِ پنجاه‌لیتری — از این دَلّه‌های خالیِ روغن — را دو طرفِ پالانِ الاغ آویزان می‌کردند و می‌آمدند. معمولاً هم این پیت‌ها چند جایش سوراخ داشت! وقتی الاغ راه می‌افتاد تا بار را به مزارع و باغ‌های میوهٔ اطرافِ شهر ببرد، یک خطِ خیس و بدبو روی کوچه جا می‌گذاشت… و بوی گَند، تمامِ مدت محله را خَفِه می‌کرد.

در دالان و هَشتیِ خانه، خَر نمی‌توانست با آن بشکه‌ها برود یا دور بزند. آن‌وقت بایستی بشکه‌ها را غِل می‌دادند… یا اینکه خَرِه‌ عقب‌عقب می‌رفت.
خانم‌جان می‌گفت زمانِ مادرش «مادرجون»، قضیه کاملاً برعکس بوده! آن وقت‌ها نه تنها به پیت‌کَش پول نمی‌دادند، بلکه از او پول هم می‌گرفتند! چون این فضولات، کودِ درجه‌یک و باارزشی برای مزارعِ صیفی‌جاتِ اطرافِ اصفهان بود.
ارزشِ این کود آن‌قدر بالا بود که پیت‌کَش‌ها، شب‌ها مخفیانه و مثلِ دزدها می‌آمدند سرِ چاله‌ها… یک دستمال پهن می‌کردند، فاضلابِ مردم را می‌ریختند توش و فرار می‌کردند!…

دکان هاى فلکه چارسوق در هفتاد سال پیش.

در نَبشِ کوچهٔ «روضاتی»، دُکانِ حاج قاسمِ عَرَب — که «آقاجونِ رسولی» بود — قرار داشت. در آنجا کارِ بو دادن و تفت دادنِ آجیل انجام می‌شد؛ بعدها به مغازهٔ زُغال‌فروشی تبدیل شد. او سرانجام مغازه را به «فُتوح‌الله» فروخت.
در کنارِ آن، مغازهٔ کوچکی بود که در آن «شیخ حسین» حَصیر می‌فروخت. شیخ حسین، خادمِ مسجد هم بود؛ عصرها حیاطِ مسجد را آب‌وجارو می‌کرد و حصیرها و فرش‌ها را پهن می‌کرد. سپس نوبت به دُکانِ «حسینْ شِمرْ» می‌رسید و بعد از آن، خودِ مسجد قرار داشت.
جلوی مغازه‌ها، گاریِ «آقا مصطفی» — جِگَرفروش — بود. آقا مصطفی متولدِ سالِ هزار و سیصد و ده بود. در بیست و چهار سالگی، شاگردِ شوفِرِ یک کامیونِ بیابانی بود. ماشین خراب می‌شود و آقا مصطفی می‌رود زیرِ ماشین… ماشین می‌آید روی کَمرَش و فلج می‌شود! پدرِ آقا مصطفی هم در مزارعِ «جوزون»، تو یک جریان بر سرِ اختلاف برای حقِ آب کشته شد.

يک روز باقرى و غلومى گيوه فروشه رفته بودن تو حوض مسجد شنا می‌کردن، شيخ حسين گذاشت دونبالشون تا تو خونه وفایا که شیر گاو ميفروختند

این بود داستان محله‌ای چهارسوق شیرازی‌ها

ممنون که در این سفر زمان همراه ما بودید. تا قسمت آینده، خدانگهدار.


مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخی، شاهزادگان و خاندان‌های علمی مدفون در این آرامستان که در اسناد تاریخی و سفرنامه‌ها به آن‌ها اشاره شده، عبارتند از:

شاهزادگان مقتول صفوی (نوادگان شاه عباس بزرگ)

شاه عباس بزرگ به دلیل بدگمانی شدید به توطئه برای براندازی، خود برخی از پسرانش را کشت و یا کور کرد که به سلطنت رسیدن نوه او، شاه صفی، انجامید.
شاه صفی هم به دلیل بدگمانی شدید، راه پدربزرگش الاغ خودش را ادامه داد و در همان سال‌های ابتدایی سلطنت خود، موجی از قتل‌عام و نابیناکردن شاهزادگان و بزرگان دربار را به راه انداخت.
به دستور شاه صفی، عیسی‌خان قورچی‌باشی و هر سه پسرش در یک شب به قتل رسیدند.
طبق روایت‌های تاریخی، سر بریده‌شده پسران را در یک مجمع گذاشتند و نزد پدرشان فرستادند و سپس خود او را نیز کشتند.
زبیده بیگم (دختر محبوب شاه عباس اول) و همسرش «عیسی خان قورچی‌باشی» خود از این جنایت جان سالم به در برد، سال‌ها عزادار فرزندانش بود و پس از وفاتش در کنار فرزندانش در همین بقعه به خاک سپرده شد.[

او مدتی بعد به سراغ حرم‌سرای خود رفت و ده‌ها تن از زنان، دوشیزگان و حتی عمه خود را زنده به گور کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*