عصر طلاییِ علم و چراغی که یکباره خاموش شد
من يک دوست دارم، لیسانس از اروپا داره، توی آمریکا هم ميگه درس خوانده و اتفاقاً خیلی هم علاقهمنده که ایران رو نجات بده!
از همون مدل روشنفکرآنيه که کلاً بینشِ سیاسیش با يک تلنگر ۱۸۰ درجه عوض میشه!
چند وقت پيش ازش پرسیدم: «به نظرت فردوسی در چه زمانی زندگی میکرده؟» اونم فکر کرد و گفت: «والا من فکر میکنم حدودای عصرِ ناصرالدینشاه باشه!»
یعنی اين دوست مبارز و روشنفکر من تاریخِ هزار ساله ادبیات و شاهنامه را با یک حرکت بُرد گذاشت توی دوره قاجار!
بله از اين دوستانها احتمالاً همهمون حداقل یک دونه ازشون را تو زندگيمون داریم!
یا مثلاً اونطرفِ دنیا توی پِرو; در آمریکای جنوبی، قدیمیترین شهرها و سازههای سنگیِ بینظیری مثل «کارال» وجود داره که اونا هم بيشتر از ۲۵۰۰ سال قبل از کوروش ساخته شدند! هنوز هم دانشمندان سرِ اینکه اونا چطوری اون سنگهای چندتنی رو بدون تجهیزاتِ مدرن تراش دادن و روی هم چیدن، با هم بحث دارن و توی شک و تردیدند!کوروش و هخامنشیان قطعاً بخشِ مهم و افتخارآفرینی از تاریخِ ما هستند؛ اما «انها اولین سازندگانِ فرهنگ و تمدن در جهان نبوده اند»،یکی دیگر از آن باورهای اشتباهِ رایج اينکه خیلیا فکر میکنن امام هشتم یکراست رفتن مشهد! در حالی که اون زمان اصلاً شهری به اسم «مشهد» با این وسعت وجود نداشت و اون منطقه روستایی به اسم «سناباد» در نزدیکی طوس بود.
مقصد اصلیِ امام، شهرِ «مِرو» بود؛ مرو مرکز خلافتِ مامون عباسی بود که توی جغرافیا و مرزهای امروزی میافته توی کشور ترکمنستان!حتی مسیرِ رفتن هم اون چیزی نیست که توی ذهن خیلیاست. مامون برای اینکه امام از شهرهای شیعهنشین عبور نکنه، دستور داد ایشون رو از مسیرهای کویری و جنوبی بیارن.
بعدها هم که اقوام و کاروانهای فامیل و نزدیکانِ ایشون راهیِ مرو شدند، از مسیر قم و ساوه حرکت کردند. اما به علت سختیِ راه، آبوهوای ناگواری که بهش عادت نداشتند، بیماری و درگیریهایی که پیش اومد، بیشترِ اونها توی همون مسیر تلف شدند و به مرو نرسیدند!
قبر هارونالرشید و امام رضا هم هر دو در یک نقطه و زیر یک گنبد قرار دارند.
در قرنهای اولیه، زائرهایی که به زیارت امام رضا میرفتند، قبر هارونالرشید رو هم در کنار ضریح میدیدند که حتی بنا به نقلهای تاریخی، برخی شیعیان به قبر هارون لگد میزدند!.
اما در دوران صفویه صحن و حرم به شکل امروزی بازسازی و گسترش پیدا کرد. سنگ و نشانهٔ ظاهریِ قبر هارونالرشید از روی زمینِ برداشته شد.و اما بریم سراغ دانشمندِ مورد علاقهی من: زکریای رازی! حتماً همهتون اسمشو شنیدید.زکریای رازی و رودکی که اولین شاعرِ بزرگِ پارسیزبانه، و فارابی; حدود سالهای ۲۵۰ تا ۳۰۰ هجری قمری زندگی میکردند؛ یعنی دقیقاً همزمان با دوره امام دهم و یازدهم!حدود ۱۰۰ سال بعد از اونها — زمانیکه بزرگانی مثل فردوسی، ابنسینا، عنصری، فرخی سیستانی و عسجدی زندگی میکردند… یعنی حدود ۲۰۰ سال قبل از حمله مغول!
حدود ۵۰ سال بعد از فردوسی، میرسیم به غزالی, خواجه نظامالملک و خیام نیشابوری؛ ریاضیدانی که تقویم جلالی رو طراحی کرد — تقویمی که هنوز هم دقیقترین تقویمِ جهان به حساب میاد!
و نزدیک به ۲۰۰ سال بعد از فردوسی — یعنی درست در زمانِ حمله مغول یا به عبارتی حدود ۴۰۰ سال بعد از ورود اسلام — نوبت میرسه به چهرههای درخشانی مثل نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، مولانا و سعدی توی ادبیات
عصر طلاییِ علم و چراغی که یکباره خاموش نشد!
سلام دوستان!
امروز میخواهم دربارهی یک سؤال مهم حرف بزنم؛ سؤالی که شاید جوابش آنقدرها هم ساده نباشد:
داستان ملتی که زمانی یکی از مهمترین مراکز علم، فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم جهان بود، به یکباره چراغ دانشش به دست تعصب، انحصار آموزشی و ناآگاهی خاموش شد.
اما قبل از اینکه برویم سراغ جواب، اجازه بدهید با یک خاطره شروع کنیم.
من یک دوست دارم؛ لیسانسش را از اروپا گرفته، میگوید در آمریکا هم درس خوانده و اتفاقاً خیلی هم علاقهمند است که ایران را نجات بدهد!
از همان مدل روشنفکرانی که گاهی یک تلنگر سیاسی کافی است تا تمام نقشهی ذهنیشان ۱۸۰ درجه بچرخد!
یک روز ازش پرسیدم: «به نظرت فردوسی در چه زمانی زندگی میکرده؟»
کمی فکر کرد و گفت: «والا… فکر کنم حدودای عصر ناصرالدینشاه!»
یعنی این دوست مبارز و روشنفکر ما با یک حرکت، فردوسی و شاهنامه را تقریباً هشتصد سال از زمان واقعیشان جلو کشید و گذاشتشان وسط دورهی قاجار!
من همانجا فهمیدم که مشکل بعضى ها این است که ٫خطکش زمانی در ذهنمان خراب شده!٫
ما دربارهی کوروش، فردوسی، امام رضا، ابنسینا، رازی، خیام، مغول، صفویه و قاجار حرف میزنیم؛ اما همهی اینها را در یک کشوی ذهنی گذاشتهایم!
برای همین گفتم: بگذارید یک بار این خط زمانی را مرتب کنیم.
اول یک سوءتفاهم بزرگ که بعضى کوروش را اولین تمدنساز دنیا ميداند!
کوروش بزرگ بدون تردید یکی از مهمترین شخصیتهای تاریخ ایران و جهان است.
دولت هخامنشی یک امپراتوری عظیم بود و شیوهی ادارهی سرزمینهای گوناگون، سیاستهای شاهنشاهی و میراث تاریخی آن اهمیت بسیار زیادی دارد.
اما یک اشتباه رایج این است که گاهی در روایتهای عامهپسند، کوروش را طوری معرفی میکنیم که انگار قبل از او بشر هنوز در مرحلهی «آزمایش کشاورزی» بوده!
نه!
هزاران سال پیش از او، در نقاط مختلف جهان، تمدنهای پیچیده شکل گرفته بودند.
در مصر، اهرام بزرگ بیش از دو هزار سال پیش از کوروش ساخته شد. سازههایی عظیم که هنوز تا همين الان دانشمندان و مهندسانِ قرن بیست از درکِ فناوری و نحوه ساختنش عاجزند و مات و مبهوت موندن!
در بینالنهرین، تمدنهای سومری، اکدی، بابلی و آشوری قرنها پیش از هخامنشیان شهر، حکومت، خط، نظام اداری، ریاضیات و نجوم داشتند.
آن طرف دنیا هم در آمریکای جنوبی، تمدن کارال در سرزمین امروزی پرو، چند هزار سال پیش از میلاد شکل گرفته بود و یکی از قدیمیترین مراکز تمدنی شناختهشده در قارهی آمریکا به شمار میآید. هنوز دانشمندان سرِ اینکه اونا چطوری اون سنگهای چندتنی رو بدون تجهیزاتِ مدرن تراش دادن و روی هم چیدن، با هم بحث دارن و توی شک و تردیدند!
حالا برسیم به امام هشتم؛ و یک اشتباه جغرافیایی معروف
یکی دیگر از اشتباهات رایج این است که وقتی میگوییم «امام رضا رفتند مشهد»، ناخودآگاه تصویر امروزی مشهد در ذهنمان میآید.
در حالی که در سال ۲۰۳ هجری قمری، شهری به نام مشهد به شکل امروزی وجود نداشت. اون منطقه روستایی به اسم «سناباد» در نزدیکی طوس بود.
مقصد اصلیِ امام، شهرِ «مِرو» بود؛ مرو مرکز خلافتِ مامون عباسی بود که توی جغرافیا و مرزهای امروزی میافته توی کشور ترکمنستان!
حتی مسیرِ رفتن هم اون چیزی نیست که توی ذهن خیلیاست.
مامون برای اینکه امام از شهرهای شیعهنشین عبور نکنه، دستور داد ایشون رو از مسیرهای کویری و جنوبی بیارن.
بعدها هم که اقوام و کاروانهای فامیل و نزدیکانِ ایشون راهیِ مرو شدند، از مسیر قم و ساوه حرکت کردند. اما به علت سختیِ راه، آبوهوای ناگواری که بهش عادت نداشتند، بیماری و درگیریهایی که پیش اومد، بیشترِ اونها توی همون مسیر تلف شدند و به مرو نرسیدند!
قبر هارونالرشید و امام رضا هم هر دو در یک نقطه و زیر یک گنبد قرار دارند.
در قرنهای اولیه، زائرهایی که به زیارت امام رضا میرفتند، قبر هارونالرشید رو هم در کنار ضریح میدیدند که حتی بنا به نقلهای تاریخی، برخی شیعیان به قبر هارون لگد میزدند!.
اما در دوران صفویه صحن و حرم به شکل امروزی بازسازی و گسترش پیدا کرد. سنگ و نشانهٔ ظاهریِ قبر هارونالرشید از روی زمینِ برداشته شد.
و حالا خط زمانی را تنظیم کنیم:
ما داریم دربارهی حدود هزار سال پیش صحبت میکنیم.
رودکی را معمولاً یکی از نخستین بزرگان شعر فارسی و در دربار سامانیان نقش مهمی در شکلگیری ادبیات فارسی داشت.
رازی، پزشک، شیمیدان، فیلسوف و دانشمند بزرگ ایرانی، در همین فضای علمی قرون سوم و چهارم هجری فعالیت میکرد.
فارابی هم در حوزهی فلسفه، منطق، موسیقی و علوم مختلف، یکی از مهمترین متفکران دوران خودش بود.
رازی و رودکی و فارابی; حدود سالهای ۲۵۰ تا ۳۰۰ هجری قمری زندگی میکردند؛ یعنی دقیقاً همزمان با دوره امام دهم و یازدهم!
حدود ۱۰۰ سال بعد از اونها — زمانیکه بزرگانی مثل فردوسی، ابنسینا، عنصری، فرخی سیستانی و عسجدی زندگی میکردند…
حدود ۵۰ سال بعد از فردوسی، میرسیم به غزالی, خواجه نظامالملک و خیام نیشابوری؛
حالا دقت کنید! ما داریم دربارهی حدود ۸۰۰ سال پیش صحبت میکنیم.
یعنی درست در زمانِ حمله مغول یا به عبارتی حدود ۴۰۰ سال بعد از ورود اسلام — نوبت میرسه به چهرههای درخشانی مثل نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، مولانا و سعدی توی ادبیات
در آن دورانها، همهچیز هم گل و بلبل نبود.
جنگ بود.
تعصب بود.
اختلاف مذهبی بود.
سانسور و حذف و درگیری سیاسی هم وجود داشت.
« ولى بعد از این دوران… یکباره همهچیز متوقف شد؟ چرا آمارِ غولهای علمی و فکریِ ما تقریباً رسید به صفر؟»
چی شد که اون چشمهی جوشانِ فلسفه، طب، نجوم و ریاضیات ناگهان خشکید؟ پاسخِ این معمای بزرگِ تاریخی، ميگويند زیرِ سرِ «خواجه نظامالملک» است!
خواجه نظامالملک وزاتخانهای ساخت و دست به کاری زد که مسیرِ تفکر توی این سرزمین رو برای قرنها عوض کرد. او سیستمِ امپراتوریِ مدارسِ «نظامیه» رو پایهگذاری کرد. اما این مدارس چی کار میکردند؟
تا قبل از اون، دانشمندان توی کتابخانهها، رصدخانهها و محافل آزاد درباره فلسفه، طب، ریاضیات و علوم طبیعی بحث و پژوهش میکردند. اما خواجه نظامالملک برای رقابتهای سیاسی و مذهبیِ اون زمان (بهویژه برای مقابله با تفکرات اسماعیلیه و حوزههای دینیِ عراق و فاطمیان)، آموزش رو «انحصاری و مذهبی» کرد!
بیتعارف; توی مدارسِ نظامیه، بودجههای هنگفت خرج میشد، اما فقط و فقط برای یک چیز: «تدریسِ فقه، کلام و علوم نقلی!» توی این سیستم جدید، تفکرِ آزاد، فلسفه، ریاضیات و علوم طبیعی نهتنها بودجهای نداشتند، بلکه رسماً جزو «معارفِ انحرافی و گمراهکننده» حساب میشدند!
اینجوری بود که درِ علوم عقلی بسته شد. دانشمندانی مثل ابنسینا و رازی که با عقل و آزمایش و تحلیل کار میکردند، جاشون رو دادند به قالبهای صلبِ فقهی و بحثهای کلامیِ تکراری.
چراغِ تولیدِ علم خاموش شد و ما از صادرکنندهٔ دانش به کلِ جهان، تبدیل شدیم به مصرفکننده و درجا زننده!
اتفاقاً چند دهه بعد، در دورهی ایلخانی، خواجه نصیرالدین طوسی و دانشمندان دیگر در مراغه رصدخانهای بزرگ ایجاد کردند ان هم بخاطر علاقه مغول ها به نجوم و پيشگوى بود
بله ميدونم در طول قرنها، گاهی کمنور شد، گاهی دوباره روشن شد، و هر بار که انسانهایی پیدا شدند و شعلهاش جان گرفت.
پس اگر بخواهیم از تاریخ یک درس بگیریم، شاید این باشد:
تمدنها با گذشتهی پرافتخارشان زنده نمیمانند؛ با توانایی تولید آینده زنده میمانند.
ادای احترام به آنها این نیست که فقط اسمشان را روی خیابان و میدان بگذاریم.
بهترین ادای احترام این است که همان کاری را انجام بدهیم که آنها کردند.
شاید چراغ علم زمانی خاموش میشود که جامعه از سؤال کردن میترسد.
«امروز چه کسی حاضر است دوباره چراغ دانش را روشن کند؟»
سناریوی کاملِ جمعبندی:
- شروعِ روشنایی (قرن ۳ و ۴ هجری): با رازی، رودکی و فارابی چراغِ خردورزی روشن شد.
- اوجِ درخشش (قرن ۴ و ۵ هجری): همزمان با فردوسی و ابنسینا، شرق به قطبِ علمیِ جهان تبدیل شد.
- نقطهٔ عطف (قرن ۵ هجری): با خیام تقویمِ جلالی ساخته شد،
اما درست در همین زمان، خواجه نظامالملک با تأسیس «مدارس نظامیه» و امام محمد غزالی با حمله به فلسفه، ریشهٔ علوم عقلی رو زدند!
آموزش انحصاری شد، بودجهها فقط رفت سمتِ فقه و کلامِ یکطرفه، و ریاضی و فلسفه و طب شدند «گمراهی»! آخرین جرقهها و غروب (قرن ۶ و ۷ هجری): با وجود غولهایی مثل نظامی، عطار، مولوی و سعدی توی ادبیات، موتورِ تولیدِ علمِ تجربی و عقلانی رسماً متوقف شد.
خیلی ممنون که همراه ما بودید.
نظر شما چیه؟ آیا فکر میکنید انحصارِ آموزشی اون دوران هنوز هم آثارش توی تفکرِ ما باقی مونده؟
تا داستانِ بعدی، خدانگهدار!

Leave a Reply