Great stuffs
خیام اگر زباده مستی خوش باشد
گر با صنمی دمی نشستی خوش باش
پایان همه عمر جهان نیستی است
پندار که نیستی چو هستی خوش باش
Urknall, Weltall und das Leben
زنده یاد استاد رضا ارحام صدر وادنگ
در گذرگاه تاریخ ایران
دکتر مرتضی محیط
قلمرو ادب
Bahram Moshiri
[video_popup_opl url=”https://www.youtube.com/watch?v=TjrsPq4iGpE” mute=”1″]


Abu Bakr Mohammad Ibn Zakariya al-Razi, أبو بكر محمد بن زكريا الرازي
شـاد زی بـا سـیاه چـشـمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمـــده شـــادمـان بــبایـــد بود وز گــذشــتـه نــکــرد بایــــد یــاد
مــن و آن جـعــد مــوی غالیـه بوی مـن و آن مــاه روی حــور نــــژاد
نیک بخت آنکسی که بداد و بخورد شــوربـخــت آنکه او نخورد و نداد
بــاد و ابرست ایــن جهان افسوس بــــاده پیـــش آر هـــرچـه بـاداباد
شــاد بودسـت ازیـن جـهان هـرگز هیــچ کس تـا ازو تو باشی شـاد
داد دیــدسـت ازو بـه هیـچ سـبب هیــچ فـــرزانـــه تـا تـو بیـنی داد
گويند كه شيخ نجم الدّين در وقتِ موي زلف مغولي را گرفته بود و پس از آن كه از پاي درافتاد، نتوانستند آن را از دستش خلاص سازند و عاقبت كاكُل را بريدند
مولوي به رزم دلیرانۀ شیخ نجم الدّین در آخرین دقایق زندگیش اشاره دارد:
يك دست جام باده و يك دست زلف يار رقصي چُنين ميانۀ ميدانم آرزوست
مغولان خوارزم، شهر را با خاك يكسان كردند و همۀ ساكنانش را به جز آنهايي را كه به بردگي بردنداز دم تيغ گذراندند.